وقتی عصبانیت والدین به دعاهای آزاردهنده علیه ما تبدیل میشه
سلام علیکم. لازمه اینو از دلم بگم بیرون. مادرم خیلی ویژگیهای خودشیفتگی داره-فقط من نیستم که اینو میگم؛ فامیل دور هم اینو میبینن، که واقعاً غمانگیزه. ازدواج والدینم سخته؛ هر روز دعوا میکنن و معمولاً با شکستن وسایل خونه تموم میشه-یه قابلمه، یه گلدون، حتی تلویزیون. مامانم معمولاً شروعکنندهست؛ همیشه انگار رو اعصابه. از بچگی، خونه مثل راه رفتن رو پوسته تخممرغ دور اون بوده. دلیل اینکه اینو میگم اینه که هر وقت از عصبانیتهاش کلافه میشم و سعی میکنم باهاش حرف بزنم که چقدر این رفتار به همه مون، از جمله خواهر کوچیکم، آسیب میزنه، اون شروع میکنه به دعا کردن علیه من. دعا میکنه که هیچ وقت خوشبخت نشم، با همون مشکلاتی روبرو بشم که خودش داشته، و هیچ وقت موفق نشم. فقط میخوام بدونم آیا دعاهای اون تو این شرایط اصلاً معتبره؟ همین الان دوباره دعوا کردن و من با یه عالمه دعای بد رو سرم موندم، واسه همین رفتم پیش مادربزرگم بمونم. خیلی خستهم و دیگه نمیدونم چیکار کنم. هر یادآوری اسلامی میگه که هرگز نباید به والدین بیاحترامی کرد، ولی اون وقتی وسط این دعواهای بزرگه، انگار ما اصلاً وجود نداریم. فکر نمیکنم مادرم اصلاً براش مهم باشه که این رفتار چه تأثیری روی ما داره.