چرا احساس میکنم امتحان من خیلی سخت است...
السلام علیکم... فقط نیاز دارم درد دل کنم. من خستهام. من واقعاً حالا باور دارم که الله قبلاً شکست مرا در امتحان این زندگی مقدر کرده است. نمیتوانم ادامه دهم. هر دری بسته به نظر میرسد و دیگر هیچ پاسخی از دعاهایم احساس نمیکنم. زمانی بود که احساس ارتباط میکردم و الله پاسخ میداد. حالا فقط سکوت است و من به تنهایی با این موضوع ماندهام. چیزی که سالها بیش از همه میترسیدم و دعا میکردم که هرگز محقق نشود، واقعاً اتفاق افتاده است. احساس میکنم همه چیز تمام شده است. تنها بودن مشکل نیست، قلب من فقط وزن زیادی را حمل میکند. واقعاً درد میکند، صادقانه درد میکند، بدون توجه به اینکه چه میکنم. حتی با دارو، غم برطرف نمیشود. فقط درد است، همیشه. من احساس میکنم بسیار شکستهام. صادقانه بگویم، حرف هیچ کس نمیتواند این را درست کند. فقط الله میتواند مرا بیرون بکشد، ولی مشکل من آنقدر پیچیده است که فقط یک معجزه کارساز خواهد بود. و من این احساس غمبار را دارم که این برای من اتفاق نخواهد افتاد. من آن حدیث را به یاد میآورم که: "قلمها برداشته شدهاند و صفحهها خشک شدهاند،" و این فقط باعث میشود فکر کنم سرنوشت من برای همیشه، از همان ابتدا، مُهر خورده است.