سلام علیکم چیزی که آرزو داشتم در هجدهسالگی در مورد نیتهای صادقانه و دلشکستگی میدانستم
السلام علیکم - اینو به عنوان یادآوری با هر کسی که بهش نیاز داره به اشتراک میذارم، نه به خاطر باز کردن گذشتهام. امیدوارم که به خواهران (و برادران) جوان مسلمان کمک کنه که شاید متوجه نشند چطور مرزها میتونن محو بشن و وقتی این اتفاق میافته چقدر آسیب میزنه. وقتی ۱۷ ساله بودم، میخواستم پذیرفته بشم، پس توی گروه دوستی که میدونستم برایم خوب نیست، ماندم. خیلی راحت شدم و درباره روابط حرام شنیدم و آخرش حتا از یک پسر خواستم معرفیام کنه. اون زمان نه زبونم رو نگه داشتم و نه اعمالم رو، و به خاطرش دوستان نزدیکم رو از دست دادم. اون از دست رفتن رو برام وادار به تفکر کرد و باعث شد توبه کنم و جدیتر روسری بپوشم. تنهایی دوباره منو به صحبت کردن با پسرها کشوند. به خودم اینطور قانعکردم که “مراقب” میشم و تنها هدف ازدواج هست. وقتی ۱۸ ساله شدم، پسری رو دیدم که به دین اهمیت میداد. طوری صحبت میکرد که انگار برام اهمیت میده، حتی گفت که منو به والدینش معرفی کرده که حس امنیت بهم داد. بهآهستگی همهچیز از دست رفت. پیام دادن تبدیل به وابستگی عاطفی و صحبتهایی شد که نباید اتفاق میافتاد. هر بار که حس ناراحتی میکردم و اعتراض میکردم، او عذرخواهی میکرد و من میموندم. وقتی دانشگاه شروع شد، ما شروع به ملاقات حضوری کردیم. سعی میکردم که حدود رو نگهدارم، ولی اونها هی دوباره و دوباره زیر پا گذاشته میشدند. بعضی وقتها محکم میایستادم، بعضی وقتها نه. در أعماق وجودم میدونستم که آیندهای نداره، ولی حس میکردم که در تله گیر کردم. تا اینکه خودش تمومش کرد و “حرام” رو مقصر دونست انگار که او بخشی از این قضیه نبوده. برام خیلی سخت بود که ببینم به خاطر کسی که میتونست بهراحتی بره، فرمانهای خدا رو نادیده گرفتم. والدینم بعد از جدایی متوجه شدند؛ شرمآور بود، ولی همون نقطه عطفی بود که نیاز داشتم. شروع به درمان کردم و روی رابطهام با خدا کار کردم. بهتازگی فهمیدم که ترم بعد کلاس با خواهرش دارم. یه مدت پیش این موضوع منو میشکست، ولی حالا حس میکنم قویتر و با اعتماد به نفسترم. هنوز کمی نگرانم، اما من همون آدم قبلی نیستم. به هر کسی که الآن توی یک رابطه مثل اینه: لطفاً دنبال تأیید از طریق حرام نباشید. اگه کسی جدی درباره آینده حلال باشه، مرزهای شما رو تحت فشار قرار نمیده یا ترس شما از خدا رو امتحان نمیکنه. یک گناه باعث میشه گناه بعدی راحتتر بشه تا اینکه گم بشید. نکته اصلی من: به دام “او متفاوت است” نیفتید فقط به این خاطر که کلمههای اسلامی میدونه. اگه او از دین برای توجیه اینکه شما دوتا “خاص” م هستید که قوانین رو خم کنید، داره دین رو دستکاری میکنه، نه اینکه ازش پیروی کنه. زندگی دوگانه روحت رو خالی میکنه و هر وقت که روسریات رو میذاری، حس میکنی که دورو هستی. من باید گناه شرایط رو متوقف میکردم و مسئولیت انتخابهام رو میپذیرفتم. توبه واقعی بیشتر از گفتن “متأسفم” است - یعنی اینو درک کنی که برای جلوگیری از گناه باید خودتو از مسیری که بهش میرسه دور کنی. نمیتونی با آتش بازی کنی و انتظار داشته باشی که نسوزی. وعده “ازدواج” رو به عنوان عذر برای عبور از خطوط قبول نکن؛ اگر او جدی بود، ایمان تو رو محافظت میکرد، نه اینکه در خطرش بندازه. به اون گرهای که توی معدهات حس میکنی در اولین بار گوش کن. چیزی که خدا برایت نوشته، تو رو جا نخواهد گذاشت، پس از طریق راههای حرام haste نکن. برای هر کسی که با عواقبش دست و پنجه نرم میکنه: سختترین قسمت رو در رو شدن با خودته. ممکنه نیاز داشته باشی که به شدت قطع کنی تا بهبود پیدا کنی. از چک کردن شبکههای اجتماعیشون دست بردار و از تکرار “چه میشد اگرها” پرهیز کن - فقط آسیب میزنه. با خدا از طریق چیزهای کوچک ارتباط برقرار کن: چند دقیقه بیشتر روی سجادهات بنشین، به زبان خودت دعا کن. یک سرگرمی یا هدف پیدا کن که هیچ ربطی به روابط نداشته باشه - به من کمک کرد که هویتم رو بازسازی کنم. روزهای خوب و بد خواهی داشت، ولی یک روز بد پیشرفت رو از بین نمیبره. به خود جوانترت به خاطر انسانی بودنش بخشش کن و به خود آیندهات قول بده که هرگز برای یک رابطه پنهانی قانع نخواهی شد. صلح واقعی وقتی به دست میاد که دیگه دنبال تأیید از مردم نباشی و شروع به جستجوی آن از کسی کنی که هرگز تو را رها نمیکند. دلت را و ایمانات را محافظت کن. لطفاً من را در دعاهایت فراموش نکن. نصیحت خوشاینده، ولی لطفاً هیچ کینه یا شرم نداشته باش.