امروز از شما خواهش میکنم که برایم دعا کنید
السلام علیکم. با قلبی سنگین به سراغ شما آمدهام و نیازمند دعاهای خالصانه شما برای خودم و خواهر عزیزم هستم. او بیش از سه سال است که با شجاعت تمام با سرطان میجنگد و تنها ۳۴ سال دارد. این سالهای گذشته پر از مشقتهای فراوان بوده است. هر بار که درمان جدیدی را آغاز میکند، امیدی تازه میبخشد، ولی پس از چند ماه دیگر جواب نمیدهد. تنها پنج ماه پیش، درد او غیرقابل تحمل بود. به رحمت الله، پس از تلاش بسیار توانستیم در یک کارآزمایی بالینی ثبت نام کنیم. الحمدلله، او به خوبی در حال پاسخگویی بود، اما امروز خبر دشواری دریافت کردیم که بیماری او دوباره در حال پیشرفت است. به عنوان مراقب اصلی او، احساس میکنم کاملاً فرسوده و خسته شدهام. هر لحظهای که بیدارم، برای بهبودی او دعا میکنم-اولین فکرم در صبح و آخرین نمازم در شب این است. هیچ چیز دیگری در زندگیام با این قابل قیاس نیست. طی این سه سال، احساس میکنم بخشی از خودم را گم کردهام. شغلم و برنامههایم برای آینده ازدواج خودم را موقوف گذاشتهام، چون او بیش از هر چیز به من نیاز دارد. اگر من نباشم، چه کسی از او مراقبت میکند؟ همه آنچه دارم میدهم تا دوباره او را پایدار و سالم ببینم. پدر و مادرمان در خارج از کشور زندگی میکنند و یکی از خواهر و برادرهایم ازدواج کرده و دور زندگی میکند. اغلب حس میکنم که فقط ما دو نفر هستیم در برابر این آزمایش، و خستگی تا اعماق وجودم رخنه کرده است. امشب، با فروتنی از شما میخواهم که برایمان دعا کنید، از هر کسی که این را میخواند. جزاکم الله خیراً.