عید را تنها به عنوان یک تازهمسلمان ۳ ساله گذراندم
امروز با صدای خنده و شادی خانوادهها و بچهها که از همصحبتی با هم لذت میبرند بیدار شدم (درست روبهروی مسجد زندگی میکنم)، و همینطور که با خواهرم تلفنی حرف میزدم شروع کردم به گریه. الحمدلله، تنها بودن در چنین زمانهایی یک نعمت است - الله رزاق و روزیدهندهٔ ماست - اما هنوز هم احساس تنهایی میکنم. دوستان مسلمانم همه با خانوادههایشان هستند، و امیدوارم بدانند چقدر خوشبختاند. انشاءالله، منتظر روزی هستم که بیدار شوم و خانوادهٔ خودم را داشته باشم تا باهاشان جشن بگیرم و هر صبح ببینمشان. برای هر کس دیگری که همین وضعیت را دارد، شما روز عید را چطور پر میکنید؟ همچنین، من در شمال غربی منچستر هستم، و با اینکه اینجا مسلمانان زیادی هستند، اما شانس زیادی برای دیدار با تازهمسلمانهای دیگر نداشتهام. خیلی دوست دارم جامعهٔ خودم را پیدا کنم تا باهاشان ارتباط برقرار کنم، همدیگر را حمایت کنیم، و در لحظاتی مثل این کنار هم باشیم. پس اگر شما هم در وضعیت مشابهی هستید و نزدیک من زندگی میکنید، به من اطلاع دهید انشاءالله 🌺