برای اونایی که اسلام رو پذیرفتن – آیا زندگیتون عمیقاً متحول شده؟
من اسلام رو عمدتاً آوردم چون با اصولم جور درمیاد، مخصوصاً بخشهایی از مسیحیت که هیچوقت نتونستم واقعاً قبولشون کنم. ولی باور به یه خدای شخصی کاری نبود که بکنم. فقط چند ماهه که به طور مداوم نماز میخونم، و توش عالی نیستم – تلفظ عربیم واقعاً خشک و ناشیانهست. با وجود این، زندگیم به شکلایی بهتر شده که انتظارشو نداشتم. یه جور راحتی حس میکنم. آیا این هدفه؟ رضایته؟ درست نمیتونم اسمشو بذارم. قبلاً تو جای بدی بودم – مهمونیهای مدام، مواد حروم، و روابط نامناسب. تو یه شهر بزرگ زندگی میکنم که کلوپها درست پایین خیابونن. حالا میتونم از کنار جاهایی که قبلاً پرسه میزدم رد بشم، جمعیت جلوشونو ببینم، و کاملاً بیتفاوت باشم. واسه من، این خیلی عالیه. از نظر کاری، انگار همه چی داره سر جاش قرار میگیره. و مراقبت از والدین پیرم که فقط شیش ماه پیش مثل یه بار سنگین بود، خیلی سبکتر شده. این واقعیه، الحمدلله؟