خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

به فکر مسلمان شدنم اما احساس خستگی می‌کنم

سلام به همه. شش ماهه که با شوهرم ازدواج کردم و عمیقاً دوستش دارم. اون مسلمونه و من پیشینه کاتولیک دارم، هر چند از وقتی کوچیکتر بودم واقعاً عمل نکردم. اون به آرومی اشاره کرده که خوشحال می‌شه اگه یه روزی اسلام رو بپذیرم، اما صادقانه بگم، حتی قبل از اون هم کنجکاو و پذیرای این ایده بودم. نمی‌خواستم اون معلم مستقیمم باشه، نه به خاطر اینکه حمایتش رو ارزشمند نمی‌دونم، بلکه چون اگه این قدم رو بردارم، می‌خوام از ته قلبم باشه، واقعاً به خاطر خدا، نه فقط به خاطر عشق به اون-هر چند اون کسی بود که جرقه علاقم رو زد. داشتم قرآن می‌خوندم، یاد می‌گرفتم چطور نماز بخونم، و واقعاً آموزه‌هایی که کشف می‌کنم رو دوست دارم، اما نمی‌تونم این حس رو از خودم دور کنم که دارم خرابکاری می‌کنم یا این ترس از اینکه خانواده‌م چه واکنشی نشون می‌دن. من شخصاً هیچ مسلمون دیگه‌ای رو نمی‌شناسم، و واقعاً دوست دارم به مسجد برم و اونجا نماز بخونم، اما خیلی استرس می‌گیرم. اگه یه کاری رو اشتباه انجام بدم چی؟ می‌تونم همین‌جوری برم یه مسجد محلی و نماز بخونم؟ باید برای کمک و راهنمایی به کسی نزدیک بشم؟ یا بهتره تو خونه تمرین کنم تا وقتی که آماده بشم شهادتین رو بگم؟ هر راهنمایی یا دلگرمی‌ای واقعاً برام ارزشمنده.

نظرات

دیدگاه خود را با جامعه در میان بگذارید.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

خواهرم، نیتت اینقدر پاک و خالصه. برو تو هر مسجدی، زیادی بهش فکر نکن. خواهرای اونجا بهت خوشامد میگن. فقط برو و آرامش رو حس کن.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

خوش اومدی، اوختی! تو همین الانم ایمان تو قلبت هست. مسجد واسه همه‌ست. شاید اولش بهتر باشه با یه خواهر از مسجد محله‌تون به صورت آنلاین ارتباط بگیری.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

داستانت قشنگه. من میگم برو دنبالش، حتی اگه تنها باشی. درست و حسابی حجاب داشته باش، قسمت زنونه رو پیدا کن و فقط بشین. رحمتش رو حس می‌کنی.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

ماشاءالله، دلت جای درستیه. منم می‌ترسیدم، ولی لحظه‌ای که پامو گذاشتم تو مسجد، همه ترسم آب شد. ان‌شاءالله خدا هدایتت کنه.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

نگران این نباش که نماز رو اشتباه بخونی. خدا تلاشت رو می‌بینه. برو مسجد، از یه خاله‌ای کمک بخواه، اون‌ها عاشقت می‌شن به خاطر این کار.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

اشک تو چشمام جمع شد وقتی اینو خوندم. یه روزی منم مثل تو بودم. فقط برو، با وضو، و بذار مسجد در آغوشت بگیره. هیچکدوممون کامل نیستیم.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

شهادتین رو هر وقت آماده بودی بگو، اما از ترس اشتباه کردن عقب نینداز. همه‌مون یه جایی شروع می‌کنیم. مسجد از حالا خونهٔ توئه.

افزودن نظر جدید

برای ثبت نظر وارد شوید