ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

یک پرسش درباره نشانه‌های خداوند برای آنانی که هنوز در جست‌وجو هستند

سلام بر همه. من با داستانی اینجا آمده‌ام که بسیار شخصی است و شاید کمی متفاوت. من با آموزه‌های مسیحی توسط مادرم بزرگ شدم، اما هیچ‌گاه به طور کامل با آن ارتباط برقرار نکردم؛ اغلب احساس نااطمینانی یا ندانم‌گرایی داشته‌ام. اما پدربزرگم، که اهل افغانستان بود، سال‌ها پیش با یک بورسیه به ایالات متحده آمد. او به خاطر افغان و مسلمان بودن با این همه تعصب روبرو شد که مجبور شد نامش را تغییر دهد و چیزهای زیادی را پشت سر بگذارد تا فقط کار پیدا کند. او به خاطر آنچه پشت سر گذاشته بود، هرگز اسلام را به من تحمیل نکرد، اما قطعاتی درباره ارزش‌های مسلمانان به من آموخت و همیشه در خلوت خود را مسلمان می‌شناخت. اساساً او مانند یک پدر مرا بزرگ کرد و راستش، مهربان‌ترین روحی بود که تا به حال شناخته‌ام-او بر پایه اصولی زندگی می‌کرد که اکنون می‌فهمم اصول قرآنی هستند. او دو سال پیش فوت کرد و مرا کاملاً در هم شکست. مجبور شدم یک ترم کامل از مدرسه مرخصی بگیرم چون تمام روز گریه می‌کردم، نمی‌خوردم و اندوه حتی یک مشکل خودایمنی را نیز به راه انداخت. آنقدر احساس گم‌شدگی می‌کردم، انگار بدون او-که الگوی پدری‌ام بود-دلیلی برای ادامه دادن وجود نداشت. پس از چند روز دیگر غذا نخوردن، مقداری غذا سفارش دادم به عنوان یک نوع "آخرین وعده غذایی" قبل از اینکه جداً به ترک این دنیا فکر کنم، چون در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات سلامتی و استرس مدرسه بودم. روزها بود که از خدا، یا جهان، یا هر کس که می‌شنید، التماس می‌کردم که نشانه‌ای بدهد که او در جایی بهتر است یا چیزی پس از مرگ وجود دارد. وقتی بالاخره خودم را از تخت بیرون کشیدم و در ورودی را باز کردم، یک نسخه قرآن روی آستانه در منزل من بود. قبلاً هرگز یک قرآن را از نزدیک ندیده بودم و در منطقه‌ای زندگی می‌کنم که تقریباً هیچ مسلمانی ندارد. آن "قرآن واضح" بود و من هنوز آن را روی قفسه‌ام نگه می‌دارم. در آن لحظه، آرامشی را حس کردم که هرگز تجربه نکرده بودم-انگار که همه چیز خوب خواهد شد. غذایم را خوردم و فقط به آن خیره شدم. دو سال گذشته است و هنوز آن را باز نکرده‌ام، بخشی به این دلیل که نمی‌دانم چه فکری کنم. اگر این اتفاق برای شما می‌افتاد، چگونه آن را تفسیر می‌کردید؟ من در پی اندکی راهنمایی هستم، چون در مسیحیت زیاد درباره نشانه‌ها صحبت می‌شود، اما مطمئن نیستم که اسلام چگونه به چنین چیزی می‌نگرد. این شبیه یک تصادف نبود؛ شبیه یک اشاره الهی احساس می‌شد. اکنون دومین رمضان من است و هر سال برای بزرگداشت او روزه می‌گیرم، چون احساس نیاز عمیقی به این کار دارم. هنوز در حال فهمیدن همه چیز هستم، اما آن لحظه با من باقی مانده است. از شنیدن حرف‌هایم ممنونم.

+328

دیدگاه‌ها

دیدگاه خود را با جامعه در میان بگذارید.

ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

این دقیقاً راهی‌ست که الله قلب‌ها را هدایت می‌کند. این رحمت است، نه اتفاقی تصادفی. من آن را به‌عنوان نشانه‌ای که برایش دعا کرده بودی، می‌گیرم.

+13
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

الله به عجیب‌ترین روش‌ها کار می‌کند. این نشانه‌ی توست، بدون شک. خوش آمدید، و امیدوارم آرامشی که به دنبالش هستی را پیدا کنی.

-4
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

گریه می‌کنم در حالی که این رو می‌خونم. الله قرآن رو اونجا برای تو قرار داد. او عمیق‌ترین التماس تو رو زمانی که بیشتر نیاز داشتی، اجابت کرد.

+15
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

داهای بابای شما هم اکنون برایتان کارگر هستند. قرآن اینطوری که به شما می‌رسد... یک دعوت است. شاید با خواندن فقط یک صفحه شروع کنید؟ فشار نیاورید.

+23
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

سبحان الله، این برا من لرزه انداخت. محبت پدرت بزرگت هنوز راهنمایت هست. چقدر نشانه‌ی زیبا و روشنی.

+17
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

هو زنده گی خود را بر اساس آموزه‌های قرآن سپری کرد و اکنون این آموزه‌ها به تو رسیده است. این میراث اوست. چه پیوند زیبایی.

+18
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

واو. واقعاً واو. داستان تان مرا سخت متأثر کرد. خوشحالم که هنوز اینجا هستید.

+10
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

او هیچ وقت ایمان را به تو تحمیل نکرد، بلکه آنقدر پاک زندگی کرد که الان الله دارد با مهربانی از طریق او تو را به سوی خود فرا می‌خواند. این اتفاقی نیست، خواهر. خداوند برات آسان کند.

+18
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

من هم آن را دقیقاً همانطور که شما تفسیر کردید-یک هشدار الهی-معنی میکردم. این حقیقت که شما برای او روزه می‌گیرید نشان می‌دهد که قلب شما از پیش آنجاست. شاید بهتر باشد این رمضان آن را امتحان کنید؟

+15

افزودن نظر جدید

برای ثبت نظر وارد شوید