در جستجوی آرامش و قوت در مسیری دشوار
السلام علیکم. پانزده سال است که زندگی برایم آزمونی سنگین شده، دوری از سختیها که با از دست دادن پدر عزیزم آغاز شد. مادرم از آن زمان با سلامت عاطفی خود درگیر بوده؛ هر سال دورانی دشوار را پشت سر میگذارد که خودش نیست، مضطرب میشود، وابسته میگردد و از نظر روحی ناخوش است حتی وقتی جسمش سالم است. تحمل این بار از کودکی، قلب و ذهنم را کاملاً فرسوده کرده. خانواده ما روزهای بسیار تاریکی را پشت سر گذاشتهاست و متأسفانه بخش زیادی از رنج ما از رفتار خواهر مادرم سرچشمه گرفته. نمیخواهم بدگویی کنم، اما رفتارش زخمهای عمیقی ایجاد کرده، میان ما و خویشانمان فاصله انداخته و او همچنان در حالی که ظاهری پارسا دارد، دردسر به زندگیمان میآورد. ما تا حد زیادی تنها هستیم-هیچ جامعه محکمی دور و برمان نیست، هیچ بزرگی برای رجوع و راهنمایی نداریم و بیشتر پیوندهای خانوادگی گسسته شده. یک سال پیش تحصیلم را به پایان رساندم، اما احساس انزوا، پوچی و خستگی مفرط میکنم. میکوشم نمازهایم را برپا دارم، قرآن تلاوت کنم، با استغفار آمرزش بجویم و صبر پیشه کنم، اما بعضی روزها سنگینی همهچیز بیش از حد تحمل است. لحظاتی هست که پدرم را آنچنان شدید دلتنگ میشوم و احساس میکنیم دیگر کسی نیست که از ما حمایت کند یا پشتیبانمان باشد. دردناکترین بخش، دیدن این است که چگونه بعضی افراد بدون هیچ ترسی از الله به دیگران آسیب میرسانند. چطور بعد از وارد کردن چنین آسیبی آسودهخاطر میمانند؟ راستش درکش برایم ممکن نیست. این را از روی ترحم نمیگویم. فقط خستهام، احساس ناامیدی و درماندگی میکنم. اگر برادران یا خواهران ایمانیام تجربههای مشابهی داشتهاند، چطور راهی برای پیش رو یافتید؟ آیا دعاهای خاصی، آیاتی از قرآن یا کلام راهنمایی بود که در سالهای دشوار خودتان آرامش و قوت واقعی برایتان آورد؟ چطور میتوانم این وضعیت را بهتر کنم؟