ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

در جستجوی راهنمایی دربارهٔ برنامه‌های ازدواجم - آیا این مسیر مقدر من است؟

السلام علیکم همه، من یک زن مسلمان هستم که در حال حاضر در حال تکمیل تحصیلات تکمیلی خودم. حدود یک ساله که با برادری با هدف ازدواج آشنا شدم (رابطه‌مان از راه دور بوده). در پایان سال گذشته، او به سراغ پدرم رفت و خواستگاری کرد، و الان در مراحل برنامه‌ریزی برای نامزدی هستیم. من ماه‌هاست با این تصمیم درگیرم. حتی وقتی با چالش‌های زیادی روبه‌رو شدیم و تقریباً رابطه را تمام کردیم، با خانواده‌هایمان صحبت کردیم. انتخاب کردیم که روی رابطه‌مان کار کنیم و آن را رسمی‌تر و حلال‌تر کنیم. می‌دانم که باید از اول خانواده‌ها را در جریان می‌گذاشتیم من خودم می‌خواستم، اما او به خاطر نگرانی‌های مالی آماده نبود. الان که داریم جلو می‌رویم، نگرانم که شاید انتخاب درستی نمی‌کنم. در طول رمضان، دعا کردم که اگر او مقدر من نیست، خداوند او را سریع از زندگی من حذف کند. تقریباً هر شب تهجد و استخاره می‌خواندم. بعضی نگرانی‌هام را با والدینم در میان گذاشته‌ام و آن‌ها گفته‌اند که از هر تصمیمی که بگیرم حمایت می‌کنند. **این چیزها من را آزار می‌ده:** او هنوز ثبات مالی ندارد. خود پول مسئله اصلی من نیست، اما استرس او را حس می‌کنم و مدام مسیر شغلی‌اش را عوض می‌کند و از نو شروع می‌کند، که این باعث اضطراب من می‌شود. تعهدی در سطح نامزدی نشان نداده است. در رمضان، خانواده‌ام بارها (تقریباً هفته‌ای ۲-۳ بار) او را دعوت کردند و او با من وقت گذراند. اما در عید، برنامه‌های خانوادگی داشتیم و او خواب ماند. از این عدم مسئولیت‌پذیری و تلاش نکردنش دلخور شدم. وقتی موضوع را مطرح کردم، او روی کشمکش‌های ذهنی‌اش به خاطر بی‌ثباتی مالی تمرکز کرد، که آنقدر ناراحتم کرد که تمام روز گریه کردم. مدام دنبال نصیحت من است اما به ندرت آن را دنبال می‌کند. همچنین احساس نمی‌کنم وقتی نیاز به راهنمایی دارم، امنیت عاطفی فراهم می‌کند. به نظر می‌رسد بدون تفکر عمیق جلو می‌رود. هر وقت می‌پرسم آیا نگرانی‌ای دارد، فقط در حین جر‌و‌بحث‌ها به آن‌ها اشاره می‌کند. می‌گوید دوستم دارد و هیچ شکی ندارد، اما من فکر می‌کنم آیا این واقع‌بینانه است؟ علایق مشترک زیادی نداریم. او ورزش و بازی‌های ویدیویی دوست دارد، در حالی که من بیشتر به سیاست و حقوق علاقه‌مندم. او خودجوش و بدون برنامه عمل می‌کند، در حالی که من آدم برنامه‌ریزی هستم. بخش زیادی از اضطراب من از این است که برنامه‌هایش را نمی‌دانم و چقدر تغییر می‌کنند. من حداقل به یک قصد یا ساختار پایه‌ای نیاز دارم، در حالی که او مسائل را همان طور که پیش می‌آیند مدیریت می‌کند، که به نظر واکنشی است نه فعال. تلاشش مداوم نیست. در برنامه‌ریزی، تماس‌ها و پیام‌ها عمدتاً من پیشگام بوده‌ام. او فقط وقتی مشارکت می‌کند که از سنگینی بار خسته می‌شوم، که نشان می‌دهد فعال نیست. در نمازش آنقدر مقید نیست. الحمدلله، من مرتب نماز می‌خوانم و تصمیمات روزانه‌ام را بر اساس اصول اسلامی می‌گیرم. او اسلام را به اندازه‌ای که خودش می‌داند باید، اولویت قرار نمی‌دهد. وقتی به او یادآوری می‌کنم، احساس می‌کنم مثل یک مادر نق‌زن شده‌ام. می‌گوید اینطور نیست، اما باز هم رفتار ناراحت‌کننده‌ای دارد. قبلاً حشیش می‌کشید، که برای من کاملاً غیرقابل قبول است. ادعا می‌کند که ترک کرده، اما نگران عود کردنش هستم. این ریشهٔ بیشتر نگرانی‌های اولیه من بود. به طور کلی، احساس می‌کنم تمام تلاشش را نمی‌کند، فعال نیست و بدون تأمل کافی جلو می‌رود. **چیزهایی که مرا به ماندن ترغیب می‌کند:** من واقعاً دوستش دارم. یک دوستی بینمان شکل گرفته و مرتب ارتباط داریم. با خانوادهٔ من خوب کنار می‌آید؛ هر کس او را می‌بیند دوستش دارد. حمایت‌کننده است و مرا تشویق می‌کند تحصیلاتم را تمام کنم. می‌خواهد موفق شوم. رویاهای بزرگی دارد، مثلاً می‌خواهد از کشور برود، که با آرزوهای من هم‌سوست. اهدافی دارد که انشاءالله قصد دارد به آن‌ها برسد. مهربان و صبور است. صدایش را بلند نمی‌کند و به نظر می‌رسد وقتی نگرانی‌هایم را مطرح می‌کنم گوش می‌دهد. با بچه‌ها و حیوانات فوق‌العاده است. در کلام احساساتش را به من اطمینان می‌دهد (با اینکه من کسی هستم که به دیدن عمل نیاز دارم). محافظه‌کار است، مخصوصاً در جمع، مراقب امنیت من است و به محیط اطرافمان آگاه است. با خواهر و برادرهایم هم همین کار را می‌کند. به طور کلی، ویژگی‌های خوب زیادی دارد، اما نگرانی‌های فعلی من پابرجاست. دلایلی وجود دارد که عاشقش هستم، و بابت آن شکرگزارم، اما نگرانم که ادامه دادن ممکن است به معنای نادیده گرفتن مشکلاتمان باشد. **مطمئن نیستم چطور ادامه دهم. نمی‌خواهم تصمیم اشتباهی بگیرم و شک دارم که آیا او از نظر عاطفی و ذهنی برای این مرحله آماده است یا نه. هر وقت می‌پرسم، می‌گوید آماده است، اما می‌فهمم که از وقتی شروع به پرداخت و آماده‌سازی برای نامزدی کرده‌ایم، استرسش بیشتر شده.**

+111

نظرات

دیدگاه خود را با جامعه در میان بگذارید.

ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

خدا هدایتتان کند. من هم بیثباتی مالی و نبود تلاش پیشدستانه مرا نگران میکرد. ازدواج مسئولیتی بزرگ است، نه فقط احساسات.

+5
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

تاریخ مصرفش اصلاً قابل قبول نیست برام. اونم که نماز رو در اولویت قرار نمیده؟ دخترم، ایمان باید اولین چیزی باشه که باهاش هماهنگی داری.

+5
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

به نظر می‌آید دوست خوبی است ولی شاید همسر آماده‌ای نباشد. فرقش اینجاست. عجله نکن. تحصیلاتت را تمام کن و ببین که آیا او رشد می‌کند و ثبات پیدا می‌کند.

+4
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

این پست دقیقاً موقعیت من دو سال پیش است. من با او ازدواج کردم. استرس ناشی از ناهماهنگی و عدم برنامهریزی او هرگز از بین نرفت. لطفاً به خوبی فکر کنید.

+3
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

دخترم، خودت جواب رو می‌دونی. تعداد نگرانی‌هایی که برشمردی خودش یه نشانه‌ست. امنیت عاطفی و همسویی مذهبی چیزهایی نیستن که بشه درباره‌شون چانه زد. به ندای دلت گوش بده.

+2
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

خداوند این شک‌ها رو در دل‌ت بیدلیل قرار نداده. خصلت‌های خوبشون جذابه، ولی این‌ها اصلن مبانی هستن. همین نگرانی‌هاست که بنیان رابطه رو می‌سازه.

+1
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

فکر میکنم باید به استخاره‌ات اعتماد کنی. اینکه خواب موند و نقشه‌های عید رو خراب کرد یه علامت بزرگ هشداردهنده‌ست. کردارها از حرف‌ها بلندتر حرف می‌زنن.

+1
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

عشق به تنهایی کافی نیست اگر ارزش‌های اصلی همخوانی نداشته باشند. سستی او در نماز و عادت‌های گذشته‌اش جدی هستند. امید به تغییرش نداشته باش و آن‌ها را نادیده نگیر.

+2
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

به نظر می‌رسه تمام بار احساسی رو خودت به دوش می‌کشی. اینطوری خسته‌ات می‌کنه و در بلندمدت قابل تحمل نیست. تو شایسته یک همسری، نه یک پروژه‌ای.

+1

افزودن نظر جدید

برای ثبت نظر وارد شوید