خواهر مسلمانم
"اما من زنانی رو با نقاب دیدم که کارای بدتری کردن." و باز دوباره شروع شد، همون بحث همیشگی. خواهرایی که صورتشون رو نمیپوشونن اغلب انگشت اشاره رو به سمت اونایی میگیرن که میپوشونن، و اونا رو مرکز هر بحثی میکنن. عجیبه که نقاب فقط زمانی مطرح میشه که یکی میخواد از قبول مسئولیت فرار کنه. ما معمولاً اشتباهات دیگران رو به محض اینکه اشتباهات خودمون رو یادآوری میکنن، پیش میکشیم، اما اینجوری کار نمیکنه. اون دفاع تو نیست. لحظهای که اعمال خودمون رو با عیبهای دیگران مقایسه میکنیم، کلاً نکته رو از دست دادیم. چون در روز قیامت، الله کتاب اعمال اون رو بهت نشون نمیده. کتاب خودت رو بهت نشون میده. پوشیدن نقاب یه عبادته. اون میپوشونه چون پروردگارش دستور داده، و این بین خودش و الله ـ جل جلاله. این نشونهی کمال نیست، و چیزی نیست که بتونی وقتی بازخواست میشی، باهاش بحث کنی. اشتباهات تو کوچیکتر نمیشن فقط چون اشتباهات دیگران بزرگتر به نظر میاد. و فرار از جواب، هر چقدرم سریع باشه، بازم فراره. آینه به دلیلی جلوی تو گرفته شد. نگاه نکردن چیزی رو که میبینی پاک نمیکنه. سوال هیچوقت در مورد اون نبود. همیشه در مورد تو بود. در اون روز، کنار اون نمیایستی. تنها خواهی بود، با پروندهی خودت، جوابگوی انتخابات خودت. پس شاید همونجاست که باید تمرکزمون رو حفظ کنیم. اون برای الله، بلندمرتبه، نقاب پوشید. تو برای اون چی کار میکنی؟