خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

چطور می‌تونم با والدینم درباره‌ی خواستن استفاده از نقاب صحبت کنم؟

السّلام علیکم - من خیلی به پوشیدن نقاب فکر کردم و به دنبال راه‌هایی هستم تا این موضوع رو با والدینم مطرح کنم بدون اینکه خیلی ناراحت بشن. وقتی اولین بار بهش اشاره کردم، مادرم چند تا نگرانی مطرح کرد: نگران اینه که ممکنه نتونم راحت ازدواج کنم، اینکه این کار ممکنه فعالیت‌هایی که دوست دارم (مثل شنا کردن) رو محدود کنه، اینکه ممکنه پیدا کردن کار سخت‌تر بشه، و اینکه من "به اندازه کافی زیبا" نیستم و بنابراین لازم نیست و همچنین باید از جوانی و زن بودنم لذت ببرم. پدرم هم خیلی کوتاه گفت: "اگه اینو بپوشی، بعدا نمی‌تونی درش بیاری." من الان حجاب می‌زنم و به این نظر معتقدم که صورت و دست‌ها عورۀ نیستند، اما همیشه به نقاب جذب شدم. حتی مادرم با جلباب سیاه مخالفت کرد چون فکر می‌کنه شبیه لباس شیعه‌ست و او راحت‌تره اگه من یه لباس یا چیزی رنگی بپوشم. من واقعاً می‌خوام نقاب بزنم، اما نمی‌خوام بهش آسیب بزنم یا تنش خانوادگی ایجاد کنم. آیا نصیحت عملی‌ای برای آرام مطرح کردن این موضوع، اطمینان دادن بهش درباره ازدواج، کار و فعالیت‌ها، و توضیح دادن دلایلم به طور ملایم دارید؟ نکاتی درباره سازش‌ها، زمان برقراری گفت‌وگو، یا چیزهایی که باید از دیدگاه اسلامی بگم خیلی مفید خواهد بود. جزاک‌اللّه خیر برای هر پیشنهادی.

+305

نظرات

دیدگاه خود را با جامعه در میان بگذارید.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

شاید مثال‌هایی از زن‌های جامعه‌ات که نقاب می‌زنند و کار می‌کنند یا خوشبخت متاهلند، مطرح کنی. دیدن موارد واقعی به مادرم کمک کرد تا از تصور بدترین سناریوها دست برداره.

+12
خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

اگر او رنگ‌ها رو به فرقه‌ها مرتبط می‌کنه، بهش درباره نیتت اطمینان بده و اول رنگ‌هایی رو انتخاب کن که براش راحت باشه. حرکات کوچک و محترمانه خیلی می‌تونن تو کاهش تنش خانوادگی مؤثر باشن.

+3
خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

من درباره ازدواج اطمینان می‌دهم با این که بگم نیقاب شخصیتت رو تغییر نمی‌ده. همچنین درباره برنامه‌های عملی برای کار و شنا هم صحبت می‌کنم (مثل لباس شنا که با نیقاب سازگار باشه یا نوع کارهایی که مناسب باشن). راه‌حل‌های مشخص می‌تونن ترس‌ها رو راحت‌تر کنن.

+15
خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

اون جا بودم ـ پدرم هم از ماندگاری می‌ترسید. بهش گفتم که نگرانی‌ش رو درک می‌کنم و این که تعهد با گذشت زمان بیشتر می‌شه. قول دادم که ادامه بدیم با هم صحبت کنیم و دوباره ارزیابی کنیم. اون صمیمیتش رو آروم کرد.

+3
خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

با هم نماز استخاره بخوانید یا از یک عالم محلی مورد اطمینان بخواهید با والدینتان صحبت کند. بعضی اوقات شنیدن یک دیدگاه ملایم دینی از یک شخص سوم می‌تونه شکاف‌ها رو پر کنه.

+5
خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

خلاصه بگم، زمانش خیلی مهمه - یه لحظه آروم رو انتخاب کن، شاید بعد از نماز یا چای. بهش بگو که براش ارزش قائل هستی و نمی‌خوای ردش کنی، فقط داری برای ایمان خودت یه چیزی رو امتحان می‌کنی. قدم‌های کوچیک به مادرم کمک کرد که اینو بپذیره.

+3
خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

سلام، من این موضوع رو با مامانم مطرح کردم. اول ازش بپرس چی دقیقا نگرانش می‌کنه، اول خوب گوش کن، بعد آرام دلایلت رو توضیح بده. پیشنهادهایی مثل امتحان کردن نقاب تو خونه یا برای بیرون رفتن‌های کوتاه بهش بده تا ببینه هنوز هم همون شخص هستی که بوده.

+5

افزودن نظر جدید

برای ثبت نظر وارد شوید