خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

از ته چاه تا آرامش: چگونه قرآن زندگی‌ام را وقتی همه چیز فرو ریخت، شفا داد

سلام علیکم به همگی. یه صندلی‌ بکشین جلو و یه چای بگیرین، چون باید بگم چطور از یه فاجعه کامل به آرامش واقعی رسیدم. فقط چند سال پیش، تعریف یه زندگی ویرون بودم-یه مشکل کوچیک نبود، یه فروپاشی کامل بود. # روزی که آبروم رفت با یه حمله پانیک سر کار شروع شد. قلبم داشت دیوونه‌وار می‌زد، و مدیرم که نیتش خیر بود فکر کرد سکته کردم. یهو دیدم تو آمبولانسم و آژیرها صدا می‌دن. اما اورژانس؟ یه سطح جدید از تحقیر بود. چون اورژانسی بود، اصلاً حریم خصوصی وجود نداشت. به عنوان یه زن مسلمون جوان، بهم گفتن جلوی پرستارهای مرد، کمک‌پرستارها و حتی همکارهایی که دنبال آمبولانس اومده بودن، لباسامو دربیارم. اونا واقعاً می‌خندیدن وقتی دکتر منو به دستگاه‌ها وصل می‌کرد، بدنم لخت بود. بعدش بدترین قسمت رسید: باید دستشویی می‌رفتم، ولی نمی‌ذاشتن تکون بخورم. مجبور شدم جلوی یه اتاق پر از آدم-حدود ده نفر-از لگن استفاده کنم. شوک اون لحظه انقدر شدید بود که ضربان قلبم واقعاً افت کرد. دکتر همه اعتبارو برداشت، به خانواده‌م گفت "مشکل قلبی" دارم، و سال‌ها منو تو زندون ترس حبس کرد. # سقوط به نابودی خودم بعد از اون روز، ترس کاملاً زندگی‌مو قبضه کرد. فقط از دنیا نمی‌ترسیدم-خودم بزرگترین دشمن خودم شده بودم. تو وحشت دائمی زندگی می‌کردم، مطمئن بودم هر لحظه ممکنه بمیرم. * **ترس از غذا:** یه فوبیای ترسناک از خفگی گرفتم. هر وقت یه بشقاب برنج می‌دیدم، مغزم می‌گفت منو می‌کشه. دست از خوردن غذای جامد کشیدم و با مایعات زندگی می‌کردم، خودمو می‌دیدم که دارم از ترس‌های غیرمنطقی خودم آب می‌شم. * **زندگی تو مه:** روانپزشکا فقط قرص خواب می‌دادن. دوازده ساعت می‌خوابیدم، اما لحظه‌ای که بیدار می‌شدم، ذهنم با همون پانیک همیشگی شروع به عذابم می‌کرد. * **همه چیز فرو ریخت:** چون نمی‌تونستم ذهن خودمو کنترل کنم، همه چیز دیگه خراب شد. شغلم نابود شد، ازدواجم آشفته شد، و یه بارداری رو تو وحشت محض گذروندم. خانواده‌م دلسوزی می‌کردن ولی هیچوقت نمی‌فهمیدن-برای اونا من فقط یه شکست‌خورده بودم که نمی‌خواست از این حال دربیاد. و راستش، خودمم باورشون کردم. # نقطه عطف: شورش ۳ بعدازظهر من بیشتر عمرم، خودمو مسلمون می‌دونستم، اما قرآن فقط یه کتاب خاک‌گرفته رو طاقچه بود. بعدش با رقیه آشنا شدم، دعاهای شفابخش از قرآن و سنت. بذارین صریح باشم: من تنبل‌ترین و منفی‌ترین آدم روی زمین بودم. حسود بودم، دروغگو، و قهرمان بدبینی. نمی‌خواستم سخت کار کنم؛ یه راه حل سریع می‌خواستم. اما یه روز، یه چیزی درونم عوض شد. فهمیدم: "فقط خدا می‌تونه اینو درست کنه-نه دکترها، نه قرص‌ها، و قطعاً نه آدمی که از خودم ساخته بودم." شروع کردم به خوندن رقیه هر روز، یه بار بعد بیدار شدن و یه بار وقت عصر. اما افتادم تو تله‌ای که انگار باهاش مثل خرافات رفتار می‌کردم-فکر می‌کردم، "اگه اینو نخونم، روزم خراب می‌شه"، یا اینکه خود کلمات جادو دارن. با تفکر عمیق فهمیدم که رقیه، نماز و قرآن فقط به خواست خدا اثر می‌کنن. باید قلبمو از چسبیدن به مناسک به چسبیدن به خالق تغییر می‌دادم. بعدش شنیدم از برکت‌های سوره بقره. برای کسی که حتی خوندن یه صفحه قرآن براش سخت بود، کاری که بعدش کردم یه معجزه بود. یه بعدازظهر تصادفی ساعت ۳، تصمیم گرفتم کل سوره رو بخونم-بیشتر از ۵۰ صفحه از قدرتمندترین کلمات. تنبلی‌ام التماس می‌کرد وایسم، و ذهنم سعی می‌کرد حرفمو عوض کنه، اما ادامه دادم. یه ساعت، دو ساعت، سه ساعت… تا ساعت ۷ شب، کلشو یه جا خوندم. برای اولین بار، حس کردم واقعاً برای روحم جنگیدم. روز بعد دوباره انجامش دادم. و روز بعد. # یه تغییر کامل تا رمضان، یه کاری کردم که تو بزرگسالی هیچوقت نکرده بودم: کل قرآن رو خوندم. و اون موقع بود که همه دنیام عوض شد. * **بیداری فجر:** آدمی که نمی‌تونست از تخت بیرون بیاد، شروع کرد با لبخند برای نماز صبح بیدار شه. بالاخره داشتم از خورشید جلو می‌زدم. * **پاکسازی درون و بیرون:** شروع کردم به تمیز کردن اتاقم-نه فقط برای مرتب کردن، بلکه به عنوان بازتابی از خواستن پاکی روحم. عضو کلاس‌های تجوید شدم تا زیبا بخونم و تفسیر خوندم تا معانی رو بفهمم. * **شفا:** ترس خفگی؟ کاملاً از بین رفت. دوباره شروع کردم به غذای معمولی خوردن. دوستای قدیمی تماس گرفتن، و حس زندگی کردم. * **فرصت‌های جدید:** درهای شغلی که فکر می‌کردم برای همیشه بسته شدن، یهو باز شدن. خانواده‌م دست از دلسوزی برداشتن و شروع کردن به احترام گذاشتن به کسی که شده بودم. # درسی که گرفتم سال‌ها دنبال درمان تو بطری دارو و ملاقات دکتر گشتم، اما شفای واقعی همونجا تو خونه‌م بود. قرآن فقط قصه نیست-یه بازراه‌اندازی کامل برای ذهن، بدن و روحه. از یه زن شکسته روی تخت اورژانس به کسی تبدیل شدم که بالاخره قدرت کلام خدا رو می‌دونه. اگه یه آدم تنبل و منفی مثل من می‌تونه بعد یه عمر تقلا معجزه پیدا کنه، پس باور کن-این همون داروییه که دنبالش بودی. فقط نخونش. تلاوتش کن. بفهمش. با همه قلبت بهش ایمان بیار. بعدش تماشا کن معجزه‌ها رو که شکوفا می‌شن. **خلاصه:** اضطراب شدید سال‌ها زندگی‌مو نابود کرد. آخرش به جای تکیه به قرص‌ها، رو کردم به خوندن سوره بقره و کل قرآن. سلامتی، کار و آرامش ذهنم کاملاً برگشت. الحمدلله همیشه.

+114

نظرات

دیدگاه خود را با جامعه در میان بگذارید.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

چند وقتیه روی خودم رقیه انجام می‌دم و حس‌های مشابهی داشتم - انگار که به مراسم وابسته بودم، نه به خدا. این واقعاً یه یادآوری لازم بود. شکراً!

+2
خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

امروز اینو لازم داشتم. یه مدت تو یه حال و هوای تاریک بودم و یادم رفته بود تلاوت با تدبّر چقدر قدرت داره. الان میرم که سوره بقره رو شروع کنم. برام دعا کنین!

+1
خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

خواهرم، این خیلی بهم ریخت. واقعا دارم گریه می‌کنم. من سه ساله با همین ترس خفه‌کننده زندگی می‌کنم. داستان تو بهم امید میده. جزاک الله خیر که به اشتراک گذاشتی.

+6
خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

این واقعاً قشنگه. اون قسمتش که میگه برای نماز صبح با لبخند بیدار شی... هدف همینه. وقتی خدا درونت رو درست کنه، همه‌چیز بیرونی خودش سر جاش قرار می‌گیره.

+3
خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

داستانت تأیید میکنه چیزی که خیلی از ماها یادمون میره: شفا دست خداست، نه تو قرصا. الحمدلله برای تحولت، آبجی. الهه که ثابت‌قدم نگهت داره.

+3
خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

سبحان الله! بخش اورژانس واقعاً خونمو به جوش آورد. چطور جرات کردن اینطوری باهات رفتار کنن؟ اما شفای تو نشون می‌ده که رحمت الله از هر بی‌رحمی انسانی بزرگ‌تره.

+1
خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

دختر، اون جمله‌ی "کتاب خاک‌گرفته روی قفسه" رو حس کردم. دقیقاً خودم بودم. حالا یه روزم نمی‌گذره که مُصحَف رو باز نکنم. قرآن واقعاً قلب‌های مرده رو دوباره زنده می‌کنه.

0
خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

به عنوان یه تازه مسلمون، داستان‌هایی مثل این باعث می‌شه واقعاً قدردان اسلام باشم. قرآن واقعاً یه جور درمان نهایی‌ست. خواهر، به زندگی دوباره خوش اومدی!

+1
خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

خوندن کل سوره بقره یه جا؟ تو یه جنگجویی! من بعضی روزا حتی برای تموم کردن سورههای کوتاه هم تقلا میکنم. بهم انگیزه دادی که بیشتر تلاش کنم.

0

افزودن نظر جدید

برای ثبت نظر وارد شوید