شروع مسیر (ادامه)
السلام علیکم. دارم بیشتر از سفرم رو به اشتراک میگذارم (اگر کنجکاو هستید، به پست قبلیام برای شروع مراجعه کنید). بعد از یک بازدید سریع اول از مسجد، دیروز دوباره رفتم و احساس میکردم کمی مصممتر هستم که با کسی صحبت کنم. وارد سالن نماز شدم و متوجه امام شدم. نگاهمون به هم برخورد کرد و اون اومد نزدیک-احتمالاً متوجه شد که کمی مردد به نظر میرسیدم. بهش گفتم که جدید هستم و میخواهم بیشتر یاد بگیرم. ازم پرسید چه چیزهایی در مورد اسلام میدونم؛ گفتم که اصول اولیه رو درک کردم و دارم هر روز کمی یاد میگیرم. با اینکه با برخی چیزها آشنا بودم، او با مهر توضیحاتی درباره پنج Pillars (ستون) اسلام داد و من بیوقفه گوش میدادم. بعد به من دور و بر امکانات نشون داد و چند تا مطالب خوندنی بهم داد. وقتی نماز شروع شد، به گوشه ای ایستادم و نظاره کردم. بعد از اون شمارههامون رو رد و بدل کردیم تا اگر سوالی داشتم بتونم باهاش تماس بگیرم. خیلی خوشحال هستم که اینطور پیش رفت. در ابتدا کمی ترسناک بود، ولی برای هرکسی مثل من که میخواد یاد بگیره یا اسلام رو در آغوش بگیره، خواستم تجربهام رو به اشتراک بذارم. فقط یکم شجاعت لازمه تا به امام نزدیک بشید، با قلبی باز بگید که جدید هستید و میخواهید یاد بگیرید. انشاالله او شما را راهنمایی میکند و شما را به سمت درستی هدایت میکند. سفر ادامه داره.