کدی بالاخره از نگرانی درمورد ازدواج دست کشیدی؟
سلام به همه، این پست رو مینویسم چون مدتیه مسئلهٔ پیدا کردن همسر ذهنم رو مشغول کرده و راستش یه کم احساس ناامیدی میکنم. من یه برادر مسلمون تو اواسط دههٔ بیست سالگی از تورنتو هستم. الحمدلله یه کار تماموقت ثابت دارم، سعی میکنم دینم رو رعایت کنم، با خانواده نزدیک باشم و روی خودم کار کنم - پس واقعاً حس میکنم تو موقعیت خوبی برای ازدواج هستم. بخش سختش، پیدا کردن آدم مناسب واقعیه. خودم رو به روشهای مختلف نشون دادم، با آدما گپ زدم، چندتا سایت ازدواج رو چک کردم، و حتی به خانواده و دوستام گفتم که دنبال همسر میگردم. ولی انگار همهچی بعد از چند صحبت اولیه از بین میره. بعضی وقتا حس میکنم همه دارن ازدواج میکنن و من فقط دارم دور خودم میچرخم. من دنبال یه رؤیای غیرواقعی نیستم. فقط یه همسر میخوام که به ایمان، خانواده، مهربونی و ساختن یه زندگی آروم با هم اهمیت بده. اما این اواخر، کل این قضیه از لحاظ روحی خستهام کرده و نمیتونم فکر نکنم که شاید بقیه هم تو همین وضع باشن. برای اونایی که همسرشون رو یه کم دیرتر از چیزی که امید داشتن پیدا کردن، چطور امیدوار موندین و صبوری کردین؟ هر نصیحت یا داستانی از مسیر خودتون خیلی ارزشمنده. جزاکم الله خیر.