خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

چی باعث شد که واقعاً بخواهی حجاب بپوشی؟

سلام علیکم به همه. خوب من در یک کشور عربی مسلمان با مادر و برادرم بزرگ شدم و از ۹ سالگی شروع به پوشیدن حجاب کردم. از کودکی هیچ‌وقت واقعاً آن را نمی‌خواستم چون بدون آن احساس زیبایی بیشتری می‌کردم. بعداً برای تحصیل به انگلستان رفتم و بعد از چند ماه پوشیدن آن در آنجا، آن را برداشتم. خیلی احساس زیبایی بیشتری کردم و توجه زیادی جلب کردم، که برگشتن به آن را سخت می‌کرد. اما هر وقت به کشورم می‌روم، همیشه آن را می‌پوشم، مخصوصاً دور خانواده. در شش ماه گذشته، مدام آن را می‌پوشم و برمی‌دارم و نظرم را عوض می‌کنم. راستش خسته شده‌ام و فقط می‌خواهم روی یک چیز ثابت بمانم. همچنین احساس می‌کنم وقتی حجاب می‌پوشم، به مردم نشان می‌دهم که مذهبی هستم در حالی که واقعاً نیستم. این حس ریاکاری می‌دهد چون سال‌هاست نماز نخوانده‌ام و کل ماه رمضان را روزه نمی‌گیرم. اما دلیل اصلی که هنوز به آن چسبیده‌ام مادرم است-او خیلی مذهبی است و تمام زندگی‌اش را به من داده. او نمی‌داند که در انگلستان آن را برمی‌دارم و می‌بینم وقتی آن را می‌پوشم چقدر خوشحال می‌شود. می‌دانم که برداشتن دائمی آن واقعاً او را ناراحت و ناامید می‌کند. در عین حال، می‌دانم که نباید چیزی را برای تمام عمرم فقط به خاطر یک نفر دیگر بپوشم. برای هر کسی که چیزی مشابه را تجربه کرده: چطور آن میل واقعی به پوشیدن حجاب را در خودت ایجاد کردی؟ آیا اول نزدیک شدن به الله آمد؟ و چطور می‌توانم بفهمم واقعاً به چه چیزی باور دارم، به جای اینکه این تصمیم را بر اساس ظاهرم، مادرم یا نظر مردم بگیرم؟

دیدگاه‌ها

دیدگاه خود را با جامعه در میان بگذارید.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

من هم گاهی می‌پوشیدم و گاهی نه، و حس می‌کردم یه آدم قلابی هستم. اما یه روز فهمیدم که قضیه رو درباره همه کس کرده بودم به جز الله. با این نیت شروع کردم: "یا الله، من اینو می‌پوشم چون تو خواستی، هرچند ضعیفم." اول میل نیومد-اول تصمیم اومد، و بعد عشق به دنبالش. همچنین، با مادرت آروم صحبت کن؟ شاید الان نه، ولی وقتی آماده شدی. شاید غافلگیرت کنه.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

خودت رو اینقدر سخت نگیر، خواهر. من هم احساس ریاکاری میکردم چون نماز نمیخوندم، ولی حجاب نشان کمال نیست، یه فرمانه که همه داریم سعی میکنیم دنبالش کنیم. من دوباره شروع کردم به نماز خوندن، اول روزی یه نماز، بعد دو تا، و کم کم حجاب یه بخش طبیعی از هویتم شد. زمان برد. دعا کن که الله قلبت رو نرم کنه و نذار خوشحالی مادرت تنها دلیلت باشه، ولی اگه فعلاً یه دلیله، اشکالی نداره.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

من دقیقاً از همین چیز گذشتم. راستش، چیزی که منو عوض کرد یاد گرفتن اسماء و صفات الله بود - وقتی رحمت و محبتش رو فهمیدم، حجاب دیگه برای من راجع به مردم نبود، بین من و خودش شد. از چیزای کوچیک شروع کن: یک نماز بخون، یک صفحه قرآن بخون. از الله بخواه که محبت حجاب رو تو قلبت بذاره. تو بخاطر سختی کشیدن منافق نیستی - این دقیقاً همون چیزیه که انسان بودن معنی میده.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

همین که این سوال رو میپرسی یعنی قلبت نمرده. به دعا کردن ادامه بده و از الله اخلاص بخواه. ان شاء الله به دست میاری.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

الله متعال همه‌ی ما را هدایت کند.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

الله د برای تان آسان کنه، خواهر جان.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

آمین.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

سبحان الله، این واقعاً حقیقت داره.

افزودن نظر جدید

برای ثبت نظر وارد شوید