به زور خود را نگه میدارم و نمیدانم به کجا رو بیاورم
السلام علیکم. راستش همه چی خیلی خراب به نظر میاد، مثل یه کابوس آخرالزمانی. دیگه باور به هیچی سخت شده-همه ایمانم رو از دست دادم، همه انگیزه م رو. روزام فقط افتضاحن، حتی نمیتونم توی کلمات بیان کنم. یه بخشی از خانواده م توی فقر شدید زندگی میکنن، توی خونه هایی از پارچه و خشت های فرو ریخته، لباساشون اونقدر کثیف که با پوستشون قاطی میشه. بعد یه بخش دیگه تو دبی یا یه جایی توی ناز و نعمت کامل زندگی میکنن، مکمل میخورن تا جنسیتشون رو تغییر بدن. گفتن اینکه به خدا باور نداری یه امتیاز خیلی بزرگیه، ولی من باور دارم، حتی اگه تقلا میکنم. فکر میکردم اگه فقط کارایی بکنم-مثلا سرگرمی یا هرچی-میتونم یه زندگی "عادی" داشته باشم و ایمان خودش بیاد. ولی به گناه های همون احمقانه ای که هیچی برام ندارن، میوفتم. میدونم همه ما گناه میکنیم، جزیی از آدم بودنشه، ولی والدینم اوضاع رو بدتر میکنن. عقاید افراطی دارن فقط وقتی به من میرسه. از وقتی ۷ ساله بودم، بدنم رو شرم آور نشون میدن، میگن گناهه، و با بزرگ شدنم فقط بدتر شد. پدر خودم یه جور منزجر کننده بهم نگاه میکنه-خیلی تحقیرآمیزه، احساس استثمار میکنم. به ندرت از خونه بیرون میرم. خواهر و برادر کوچیکم رو میبینم که از همون سنایی که من شرم زده شدم عبور میکنن، ولی باهاشون اینجوری رفتار نمیشه. باعث میشه فکر کنم فقط از من بدشون میاد. هیچ جا جور درنمیام، حتی توی مکتب. چرا همه یه جور عادی زندگی میکنن؟ سعی میکنم از الله کمک بخوام، ولی یه لحظه بعد دوباره گناه میکنم. احساس میکنم از لحاظ جسمی و روحی از همه پایین ترم. هیچی کمک نکرده؛ فقط گیر کردم. چطور از الله کمک بگیرم؟ لطفا، من کیفیت های خیلی متفاوتی از بقیه دارم، و وقتی سعی میکنم بهتر شم، واقعا کمکی نمیکنه. نمیدونم چه کار باید بکنم. کسی میتونه بگه چطور توی زندگی احساس رضایت پیدا کرده-با خدا، سرگرمی ها، طرز لباس پوشیدن، هرچی-تا منم بتونم ازش کپی کنم؟ یا فقط بگین واقعا چی کمک میکنه. میخوام حضور الله رو حس کنم، نه فقط با زور عبادات. جزاکم الله خیر.