مبارزهٔ یه خواهر 💀
السلام علیکم به همه، فقط میخوام یه کم دَردِ دل کنم... 😂 خب، همین تازگی برای تحصیل به آلمان اومدم، و الحمدلله، آدمهای زیادی رو دیدم با پیشینههای مختلف، از جمله مسلمونهای زیاد! من واقعاً سعی میکنم دینم رو نگه دارم - نماز، روزه، دوری از غذای حرام، میدونین دیگه؟ کامل نیستم، به هیچ وجه، خودم هم مبارزههای خودم رو دارم. حتی هنوز حجاب هم ندارم، ولی روش کار میکنم انشاءالله. به هر حال، یه همکلاسی دارم، یه خواهر از یه کشور دیگهٔ آفریقایی (فکر میکنم بیشتر مردم اونجا مسیحی ان). اون حجاب داره، ماشاءالله، ولی راستش... طرز رفتارش گاهی من رو به فکر میبره 🤔. اون خیلی هیجانزده به همه میگفت که بالاخره رفته به یه کلوب شبانه. بعضی دوستای غیرمسلمون از من پرسیدن که آیا این برای ما عادیست! من فقط گفتم، استغفرالله... 😭 بعد یه روز تو کافهتریا بودیم، کلی انتخاب - سبزیجات، گوشت گاو، هرچی. اون گوشت گاو رو برداشت. نتونستم جلوی خودم رو بگیرم: "خواهر... میدونی که این گوشت حلال نیست، درسته؟" اون فقط گفت: "برام مهم نیست. خودم رو به خاطر یه تیکه گوشت گرسنه نمیکنم. من گوشت رو خیلی دوست دارم." و اشاره کرد که تو کشورشون همینجوری میخوردن چون اکثر مردم مسلمون نبودن. بهش گفتم: "اما خواهر، گوشت حلال اینجا همهجا پیدا میشه!" و اون گفت: "آره ولی هر جایی نداره، پس صادقانه، برام مهم نیست." اونجا بود که من دیگه... وایسادم. آره، پیغامت رسید 😂💀 و آخرین باری که با هم غذا خوردیم، مستقیم بهم گفت: "من به خوردن غذای حرامم ادامه میدم." یا رب... 😭😭😭 دیگه چی بگم به این حرف؟ برادرم بهم گفت که نباید به مردم بگم چکار کنن، اونا بزرگسالن. و حق با اونه، ولی دیدنش هنوز درد داره، میدونین؟ (احتمالاً این رو بعداً پاک میکنم.)