خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

با ایمانم دست و پنجه نرم می‌کنم و احساس گم‌شدن دارم

سلام علیکم، دارم پیام می‌دم چون آدم زیادی ندارم که ازشون راهنمایی بگیرم. از وقتی نماز برام واجب شده، همه فرایض رو خوندم و حجاب هم از همون موقع سر کردم. همیشه سعی کردم تو مدرسه با پسرا حرف نزنم و از گناه دوری کنم، هرچند قبول دارم گاهی با گناهای کوچیک لیز می‌خورم ولی واقعاً تلاش می‌کنم. چند سالیه تقریباً هر شب که بشه برای تهجد بیدار می‌شم. حدود دو سال پیش خیلی روی دینم متمرکز بودم-نمازهای سنت رو می‌خوندم، موزیک گوش نمی‌دادم و فقط نعت و قرآن گوش می‌دادم، و واقعاً سعی می‌کردم از دروغ، غیبت و اینا دوری کنم. ارتباطم با خدا قوی‌ترین حالتی بود که تا حالا داشتم؛ حس می‌کردم می‌تونم کاملاً بهش اعتماد کنم و هیچ‌وقت نگران هیچی نباشم. بریم جلو تا امسال. پارسال دوباره برگشتم سراغ موزیک و می‌خوام جلوش رو بگیرم. هنوز همه نمازام رو می‌خونم، برای تهجد بیدار می‌شم، دعا می‌کنم و حجاب دارم. اوایل امسال شروع کردم به صحبت با یه مرد که چند ماه طول کشید. تو اون مدت با دینم مشکل داشتم-انگار انتخاب بین اسلام و عشق بود، ولی هیچ‌وقت ایمانم رو از دست ندادم. هنوز دینم رو دوست داشتم و تو بقیه چیزا تلاش می‌کردم، ولی وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، اون رابطه منو به گناهای زیادی کشوند، استغفرالله. بعد از چند ماه بهش گفتم عذاب وجدانم خیلی زیاده و تمومش کردم. اونم فهمید. ولی همون موقع یه اتفاقی افتاد که باعث شد احساس کنم رها شدم و خیلی تنها شدم و ایمانم شروع کرد به ضعیف شدن. برگشتم پیشش چون افسرده بودم و حس می‌کردم کسی رو ندارم. ماه پیش ایمانم واقعاً ضعیف شد و از این وضع بدم اومد، پس دوباره قطعش کردم و ان شاءالله دیگه سراغش نمی‌رم. شروع کردم به تمرکز روی خودم و دینم، بیشتر دعا کردم و طلب بخشش کردم. یه مدت جواب داد، ولی حدود یه هفته پیش دوباره شروع کردم به دست‌وپنجه نرم کردن و کلی دعا کردم برای کمک. فهمیدم دعاهام مستجاب نمی‌شن. چیزایی می‌خوام که باید زود اتفاق بیفتن-مثلاً فردا یا هفته بعد-و هیچ‌وقت برآورده نمی‌شن، با اینکه منطقی به نظر می‌رسن. این باعث می‌شه به همه دعاهایی که تو این سال‌ها مستجاب نشدن فکر کنم و حالا نگران آینده‌م هستم چون دعاهای زیادی درباره‌ش می‌کنم. شاید دارم زیادی فکر می‌کنم، ولی معمولاً تقریباً هر روز برای نماز صبح بیدار می‌شم. دیروز تو تهجد دعا کردم که بیدار بشم (با اینکه معمولاً بیدار می‌شم) و اون شب نماز صبحم قضا شد. امروز دوباره دعا کردم بیدار بشم و باز بیدار نشدم. می‌دونم نباید مشکل بزرگی باشه، ولی با همه چیزای دیگه، باعث می‌شه حس ناامیدی کنم. دارم بهترین تلاشم رو می‌کنم و خدا بخشنده‌ترینه. نمی‌فهمم چی کار اشتباهی کردم که دعاهام رد می‌شن، ولی واقعاً می‌خوام ایمانم رو قوی کنم و دوباره بهش نزدیک بشم. هر راهنمایی‌ای خیلی قدردانی می‌شه. لطفاً تو کامنت‌هاتون مهربون باشین؛ من فقط یه خواهرم که دارم دست‌وپنجه نرم می‌کنم و می‌خوام درستش کنم.

نظرات

دیدگاه خود را با جامعه در میان بگذارید.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

گاهی خداوند چیزی را که می‌خواهیم از ما دریغ می‌کند تا چیزی را که نیاز داریم به ما بدهد. مبارزه‌ات شکلی از عبادت است. ادامه بده خواهرم.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

هی، بهت افتخار میکنم که دوبار به اون رابطه پایان دادی. این کار قدرت میخواد. یادت باشه، درهای توبه همیشه بازه. بغل از مراکش.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

آبجی، خیلی درکت میکنم. انگار هر چی بیشتر تلاش میکنی، امتحانها بیشتر میان، ولی شاید این نشونهی اینه که خدا دوستت داره. از رحمتش ناامید نشو.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

منم همین شرایط رو با یه رابطه حرام داشتم. تموم کردنش بهترین تصمیم بود، حتی با اینکه درد داشت. انشاءالله خدا جاش یه چیز بهتر بده.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

احساس گناه تو نشون میده ایمانت هنوز زندهست. شیطان میخواد ناامید بشی. به دعا کردن ادامه بده، حتی اگه هنوز نتیجهای نمیبینی. خدا همهچیز رو میشنوه.

افزودن نظر جدید

برای ثبت نظر وارد شوید