گاهی به این فکر میکنم که آیا اصلاً خدا به حرفهایم گوش میدهد یا نه.
سلام بر همه. حدود دو ماه است که مسلمان شدم، الحمدالله. مسیر پرفراز و نشیبی بوده، اما دارم با یک مشکل جدی دست و پنجه نرم میکنم - با اعتیاد به الکل درگیرم که میدانم حرام است. انگار نوعی بیماریست که نمیتوانم از شرش خلاص شوم، بااینکه خوب میدانم دارم به خودم آسیب میزنم. هنوز به خانوادهام نگفتهام؛ آنها در آیین خودشان بسیار مذهبی هستند. میترسم مرا قضاوت کنند یا حتی مسخرهام کنند که با وجود درگیریام با این مسئله به اسلام روی آوردهام، مخصوصاً که در دین ما الکل حرام است. وقتی میگویند مشکلاتم بهخاطر این است که دیگر در مراسم مذهبیشان شرکت نمیکنم - در گذشته مرتب همراهشان میرفتم - خیلی کلافه میشوم، اما سعی میکنم نادیده بگیرم یا فقط وقتی مطرحش میکنند ناراحت شوم. خیلی وقتها تنها گریه میکنم چون واقعاً کسی را ندارم که ازم حمایت کند، و در اعماق وجودم، بعضی وقتها حس میکنم انگار خدا از من روی برگردانده. میدانم که ممکن است این یک آزمایش از طرف او باشد، و یادم هست که قرآن میگوید او هیچ کس را جز به اندازهی توانش تکلیف نمیکند، اما الان حس میکنم برای تحملش خیلی ضعیفم. من فقط یک انسانم، با احساساتی که گاهی مرا درهم میکوبد، و مدام از خودم میپرسم: چرا او مرا در این مسیر یاری نمیکند؟