خستهام و دنبال راهنمایی میگردم
سلام علیکم به همگی، راستش نمیدونم چطور این رو درست به زبون بیارم، ولی یه مدتیه که با یه بیاحساسی و بیحوصلگی دست و پنجه نرم میکنم، از نظر احساسی صاف و بیروحم و از چیزا لذت نمیبرم. حدود دو ساله این وضع ادامه داره و غمگینکنندهش اینه که قبل از این، واقعاً خوشحال بودم فقط به خاطر اینکه احساس نزدیکی به خدا میکردم. نماز میخوندم، قرآن میخوندم، ذکر میگفتم و کارای دیگه. همین کافیه بود تا آروم باشم. میدونم این دنیا امتحانه و نباید بهش دل ببندیم، ولی هنوز یه جورایی گمم و یه کم راهنمایی بدردم میخوره. احساس میکنم از همه چی جدا شدم-از آدما، از خودم، و سختتر از همه، از دینم. چیزی که واقعاً اذیتم میکنه اینه که میخوام به خدا نزدیک باشم. راستش دلم برای شیرینی ایمان تنگ شده. دلم برای این که واقعاً تو نماز، دعاها و موقع خوندن قرآن یه حسی داشته باشم تنگ شده. دلم برای داشتن یه قلب نرم تنگ شده. الان همه چی فقط خالی و پوچه، با اینکه ته دلم هنوز برام مهمه و دنبال راهنمایی میگردم. هر چی به فکرم رسیده رو امتحان کردم. رواندرمانی، پایبندی به روتینها، تلاش برای بهبود خودم، مجبور کردن خودم به استمرار، دائماً دعا کردن، گوش دادن به یادآوریها، تغییر عادتها، تلاش برای ارتباط دوباره معنوی-ولی یه جورایی هنوز تو این وضع گیر کردم که قلبم انگار مرده. اینقدر اوضاع خراب شده که خیلی از کارایی که قبلاً دوست داشتم رو ول کردم. حدس میزنم این رو مینویسم چون میخوام بدونم کسی دیگهای هم اینو تجربه کرده و راهی پیدا کرده یا نه. چطور وقتی از نظر احساسی از درون مردی، بازم به خدا رجوع میکنی؟ چطور وقتی تقریباً هیچی حس نمیکنی، اخلاص و ارتباط رو از نو میسازی؟ لطفاً برام دعا کنین. نمیخوام همینجور بمونم. فقط میخوام خدا منو دوباره راهنمایی کنه و بذاره دوباره اون شیرینی ایمان رو بچشم. جزاکم الله خیراً.