خواهرانی که به اختیار خود حجاب، جلباب یا نقاب را برگزیدید-چه چیزی الهامبخش شما بود؟
سلام علیکم خواهران عزیز، مدتیه که به این موضوع فکر میکنم، واسه همین خواستم بپرسم: برای اونایی که خودتون تصمیم گرفتید حجاب، جلباب یا مخصوصاً نقاب داشته باشید، چی هلتون داد که این کارو بکنید؟ خیلی علاقهای به داستانهایی ندارم که فشار خانواده یا انتظارات جامعه نقش اصلی رو بازی کرده باشه. میخوام از زنهایی بشنوم که، فارغ از اینکه اهل کجا بودن، واقعاً تو قلبشون حسش کردن و خواستن که بپوشنش چون شخصاً قانع شده بودن. اگه بعداً تو زندگی شروع به پوشیدن کردید، چی باعث شد اوضاع براتون عوض شه؟ مسیرتون چطور پیش رفت؟ یه لحظه ناگهانی وضوح بود، یا آروم آروم در طول زمان اتفاق افتاد؟ من خیلی کنجکاوم دلایل عمیقتر و شخصی پشت انتخابتون رو بدونم. پوشش چه معنایی براتون پیدا کرد؟ یعنی چه حسی تو درونش بود که باعث شد واقعاً بخواید اون قدم رو بردارید؟ و برای خواهرانی که نقاب رو انتخاب کردن، دوست دارم بشنوم چی انگیزهتون داد که فراتر از حجاب برید. آخرش چی شد که حس کردید این راه درستیه براتون؟ بحثم سر این نیست که احکام رو به چالش بکشیم یا همچین چیزی. فقط سعی دارم یه حس واقعی از تجربیات شخصی و سفرهای درونی خواهرانی بگیرم که از روی میل خودشون این مسیر رو انتخاب کردن. جزاکم الله خیراً بابت هر داستانی که میتونید به اشتراک بذارید.