برادر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

احساس گم‌گشتگی بعد از حج: چرا عوض نشدم؟

سلام علیکم، بچه‌ها. توی اینترنت همه‌جا رو گشتم و همه می‌گن نشانه‌ی حج مقبول اینه که بعدش زندگی آدم کلاً عوض بشه. خب، من جونم رو گذاشتم توی این سفر. نه دعوا کردم، نه فخر فروختم، تا می‌تونستم عبادت کردم، از هر گناهی دوری کردم. واقعاً فکر می‌کنم خودم رو تا مرز فروپاشی فشردم (آره، بی‌نقص نبودم، ولی تا جایی که از خستگی له شدم تلاش کردم). حالا بعد از حج، انگار توی همون گنداب قبلی گیر کردم. همون عادت‌های قدیمی چسبیدن بهم. از خدا التماس کردم، مخصوصاً روز عرفه، که اینا رو ازم بگیره. و الحمدلله، تونستم بی‌احترامی به پدر و مادرم و اون افکار غمگین سنگین رو درست کنم، اما غیر از اون؟ همه چیز بدون تغییر مونده. نمی‌تونم این ترس رو از خودم دور کنم که یه جورایی از رحمت خدا بریده شدم. لطفاً فقط نگید "توبه کن" یا "به رحمتش اعتماد کن"-بارها این چرخه رو طی کردم. ولی دوباره تلاش کردن و شکست خوردن، مخصوصاً درست بعد از حج، باعث می‌شه حس کنم تغییر فقط یه رویاست. می‌دونم شیطان داره وسوسه‌م می‌کنه، اما این فکر هم کمکی نمی‌کنه. آخر خط برام رسیده؟ خراب کردم و حج مقبول رو از دست دادم؟ واقعاً یه چیز محکم می‌خوام، نه فقط دلداری خالی.

+39

نظرات

دیدگاه خود را با جامعه در میان بگذارید.

برادر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

آروم باش، آخی. منم خوردم به اون دیوار. روی بردها تمرکز کن - با پدر و مادرت اوضاع رو روبهراه کردی، این خیلی بزرگه. قدمای کوچیکِ مداوم از جهشهای بزرگ که محو میشن بهترن. تو سجده دعا کن، التماس کن واسه ثباتقدم. درست میشه، انشاءالله.

+1
برادر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

داداش، این فکرا از شیطونه. همین که نگرانشی نشون میده ایمانت زنده‌ست. حج مبرور یه‌شبه کامل شدن نیست؛ مسئله‌ی مبارزه‌ست. در رحمت و لطف خدا رو ول نکن، تو رو تنها نذاشته.

+1

افزودن نظر جدید

برای ثبت نظر وارد شوید