ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

آیا من به جای اشتباهی هدایت شدم؟

السلام علیکم. من نمی‌توانم این احساس را کنار بگذارم که شاید الله می‌خواهد به من بگوید که در مسیر اشتباهی هستم. من ازدواج کردم و تقریباً بلافاصله با خانواده‌اش مشکلاتی داشتیم - این فقط بخشی از قضیه است. شوهرم من را انتخاب کرد و حالا او به‌ندرت با اقوامش صحبت می‌کند. به خاطر تمام تنش‌های خانواده، شغلم را از دست دادم و بعد از آن پیدا کردن هر چیزی زمان زیادی برد. من تحصیلات فوق لیسانس را شروع کردم، نهایتاً یک موقعیت نیمه‌وقت پیدا کردم، اما درآمدش خیلی کم است. حالا ممکن است که شغل نیمه‌وقتم مرا رها کند و من قبلاً حس می‌کنم هیچ شانسی برای پیدا کردن چیز دیگری ندارم. ما در یک شهر خیلی کوچک زندگی می‌کنیم. من به هر کارفرما ici دو یا سه بار درخواست داده‌ام - واقعاً جاهای دیگری برای امتحان کردن وجود ندارد. من خیلی نگران پول هستم. چطوری قرار است این‌طور زندگی کنیم؟ ما مدتی است که ازدواج کرده‌ایم اما حتی یک ماشین هم نداریم و امیدواریم روزی بچه‌دار شویم. الحمدلله ما در تنگنا نیستیم - غذا و سقف داریم - اما الان نمی‌توانیم بچه‌دار شویم. گاهی اوقات فکر می‌کنم آیا این ارادهٔ الله است - شاید قرار نیست راحت یا خوشحال باشیم. ازدواج ما اوکی است و ما همدیگر را دوست داریم، اما نگرانی‌های کوچک دائمی به من آسیب می‌زنند: پول، تمایل به بچه، و احساس تنهایی کامل. او به‌ندرت با خانواده‌اش صحبت می‌کند، من در اینجا کسی را ندارم و خانواده‌ام خیلی دور هستند. ما واقعاً در این شهر دوستانی نداریم. در جایی که والدینم زندگی می‌کنند شغل خوبی داشتم، امنیت مالی و خویشاوندان نزدیک. در اینجا هیچ‌کدام از این‌ها نیست. آیا ممکن است الله نمی‌خواهد ما آنچه را که امیدواریم داشته باشیم؟ شاید قرار نیست ما در اینجا باشیم؟ با اینکه ما همدیگر را دوست داریم، حس نمی‌کنم در جای خودم جا دارم. او شغل ثابتی دارد که نمی‌خواهد آن را ترک کند، به همین خاطر نمی‌خواهد جابه‌جا شود. اما من نمی‌توانم در اینجا کاری پیدا کنم، حمایتی ندارم، و همه چیز خیلی استرس‌زا است. من احساس نمی‌کنم مورد استقبال قرار گرفتم. من واقعاً می‌خواهم بچه‌دار شوم، اما می‌خواهم بتوانم برای آن‌ها تامین مالی کنم و بدون نگرانی دائمی بزرگشان کنم. چطور می‌توانم این کار را بدون کار ثابت انجام دهم؟ یک درآمد کافی نیست؛ هر دوی ما باید سهم داشته باشیم. در کشور خودم، کار تمام‌وقت مزایا و امنیتی به همراه دارد وقتی بچه‌دار می‌شوی. با کار نیمه‌وقت یا بیکاری اینقدر سخت است و نمی‌خواهم ریسک آوردم بچه را در چنین عدم قطعیتی. چه اتفاقی می‌افتد اگر بچه‌مان به مراقبت فوری نیاز داشته باشد و ما ماشین نداشته باشیم؟ بیمارستان دور است و شب‌هنگام واقعاً نیاز به جابه‌جایی دارید. من در اینجا تقریباً سه سال است که احساس تنهایی می‌کنم. نمی‌توانم بچه‌ای را بدون حمایت خانواده در اینجا بزرگ کنم. آیا من تنها کسی هستم که به خاطر اینکه هیچ‌چیز درست پیش نمی‌رود حس بی‌ثباتی می‌کنم؟ یا الله به من نشان می‌دهد که نباید این چیزها را در اینجا دنبال کنم و سعی می‌کند مرا راهنمایی کند تا به جای دیگری بروم و آرامش و ثبات پیدا کنم؟ لطفاً برای راهنمایی و آسانی دعا کنید.

+298

دیدگاه‌ها

دیدگاه خود را با جامعه در میان بگذارید.

هنوز نظری نیست

افزودن نظر جدید

برای ثبت نظر وارد شوید