با حیا بودن و احساس عدم حمایت - جزاک الله که گوش دادید
السلام علیکم 🤍 من در تاریخ 31 می 2025 به اسلام مشرف شدم و هنوز دارم تلاش میکنم تا سر و سامان بگیرم. میدونم میتونم بهتر باشم و گاهی این فکر خیلی سنگین روی دوشم هست. یکی از سختترین کارها برای من، نماز خواندن در خانه است. خانوادهام خیلی مذهبی نیستند - اونا پروتستان شناخته میشوند - و حتی اگه چندان سختگیر نباشند، بیوقفه احساس قضاوت میکنم. ازشون خواستم قبل از ورود به اتاقم بزنند، تا بتونم نماز بخونم، اما هنوز هم درست نیست؛ انقدر عصبی میشم که اگر صدای پایی بشنوم، حس میکنم میپرسم. به اسلام جذب شدم به خاطر حیا، ساختار، و ارزشها. قبل از مشرف شدنم، زندگیم خیلی به هم ریخته بود - نمیخوام جزئیات بگم، اما از دوران راهنمایی شروع کردم به coping به روشهای غیر سالم و حتی به بیمارستان هم رفتم. در عمق وجودم میدونم که میخوام زندگیم بهتر بشه. چیزی که دردناکه اینه که خانوادهام وقتی با لباسهای غیرمحتاطانه میپوشیدم یا بیاحتیاط زندگی میکردم، به نظر نمیرسید که نگران باشن. اما وقتی بهشون گفتم مسلمان شدم، کامنتها شروع شد: “حالا تحت ستمی؟” یا “این به خاطر یک پسر هست؟” وقتی که دیگه لباسهای تنگ و کوتاه نپوشیدم، خوششون نیومد. جملههایی مثل “چرا نمیتونی فقط شلوارک بپوشی؟” یا “چرا یک تیشرت نپوشی؟” میشنیدم. خانوادهام در مورد احساسات صحبت نمیکنن، بنابراین معمولاً سکوت میکنم. هنوز حجاب نمیزنم، اما حیا برام خیلی مهمه. از بیرون رفتن خیلی خودداری میکنم به خاطر اینکه چطور واکنش نشون میدن. وقتی هم که میرم بیرون، یک هودی میپوشم و مطمئن میشم موهام دیده نمیشه - این حس برام یک پیروزی کوچیکه. من دوستان مسلمان یا حمایت حضوری ندارم، فقط علما و تأثیرگذاران آنلاین. میخوام شروع به پوشیدن حجاب کنم و یک روز امیدوارم نیقاب بزنم - واقعاً دوستش دارم. به چند نفر از اعضای نزدیک خانوادهام گفتهام و اونا واکنش خوبی نشون ندادن، شوخی کردن و گفتن که لباسهای محتاطانه مثل پیژامه به نظر میاد، و اصلاً جدیم نمیگیرن. وقتی میریم خرید و گزینه های محتاطانه را بهشون نشون میدم، میخندند. درباره ایمانم خیلی حساسم و بارها ازشون خواستم که شوخی نکنن، اما هیچ وقت متوقف نمیشن. میدونم ممکنه احمق به نظر برسه که حرفهای خانوادهام اینقدر روی من تاثیر میذاره، اما واقعاً همینطوره. اعتماد به نفس من ضعیفه و وقتی که مسخرهام میکنن، معمولاً عقبنشینی میکنم. میترسم اگر شروع به پوشیدن لباسهای محتاطتر کنم، زیر فشار قرار بگیرم یا اذیت بشم که دوباره به حالت قبلی برگردم. حس میکنم عقب افتادم، با اینکه به خودم یادآوری میکنم که مسیر هرکسی متفاوت هست. فقط نمیدونم چطور میتونم جلو برم در حالی که در خانه اینقدر احساس عدم حمایت میکنم. اگه کسی توصیه، تشویق یا تجربهای مشابه داره، خیلی خوشحال میشم ازتون بشنوم. جزاکم الله خیر برای خواندن 🤍