لطفاً در دعاهاتون یادم کنید
السلام علیکم. زندگی اخیراً بر من خیلی سخت بوده. یک سال کامل منتظر چیزی بودم و هر بار دعا کردم، به نظر نمیرسید که چیزی عوض بشه. مدام به خودم میگفتم صبر کن، که خداوند به من پاداش میدهد و دفعه بعد همه چیز بهتر میشه. اما بعد از یک سال، بالاخره تمام شد و حس کردم که crushed شدم. از خودم میپرسیدم: آیا فقط برای من تموم شده یا با خدا تموم نشده؟ این فکر خیلی آزاردهنده بود. بخشی از من حس میکرد که هنوز از این همه رد شدن چیزی یاد نگرفته. چیزی که پیش اومد باعث شد همه چیز رو زیر سوال ببرم. برای یک لحظه، استغفرالله، حتی wondered کردم چرا پروردگارم دور شده یا سختگیر. میدونم که خدا هیچ وقت ناعادل نیست، اما در لحظه ضعفم، برای خودم حس افسوس کردم. به تمام اون زمانهایی که امیدوارانه به او اعتماد کردم و دوباره ناامید شدم فکر کردم. همیشه میپرسیدم چرا دعاها و اشکهایم اینقدر کوچک به نظر میآیند و چرا درد روحی و جسمی که حمل میکنم تموم نمیشه. چرا او این بار رو برنمیداره؟ سعی کردم به این فکر کنم که نعمتها چطور تقسیم میشند. به کسانی که کمتر از من دارند و ممکنه در سختی یا جنگ به دنیا اومده باشند فکر کردم و بعد به افرادی که به نظر میرسد همه چیز دارند-خانواده، عشق، آرامش، ثروت-فکر کردم. البته ممکنه که اشتباه کنم در مورد مشکلات درونیشون؛ شاید اونها هم رنج میکشن. من به یک نقطه خیلی پایین رسیدم. خستهام و حتی دعا کردن هم برام سخت شده. میدونم که این میتونه امتحانی از جانب خدا باشه، اما بارش خیلی سنگینه که به زحمت میتونم فکر یک روز دیگه مثل این رو بکنم. وقتی دارم مینویسم، حتی نمیتونم بازویم رو بالا بیارم. برای اولین بار حس میکنم بیشتر از چیزی هست که میتونم تحمل کنم و حتی افکار تیرهای درباره اینکه میخواهم درد متوقف بشه به سرم زدم. نمیخواهم گناهی مرتکب بشم و میدونم که باید به خدا اعتماد کنم، اما من ضعیف و overwhelmed هستم. از خدا میخوام که برای هر ناامیدی من رو ببخشه و به جوانی و ضعفیتم رحم کنه. لطفاً در دعاهای خودتان مرا به یاد داشته باشید. اگر کسی از شما به خدا نزدیکتر است، از او بخواهید که این بار را آسان کند و مرا به صبر و امید برگرداند. جزاکم الله خیراً.