لطفاً کمک کنید، السلام علیکم
السلام علیکم. من به زودی ۴۰ ساله میشوم و در زندگیام دردهای زیادی را تجربه کردهام - زندهام اما هرگز واقعاً زندگی نکردهام. والله، بعد از یک واقعهی تروما در کمتر از دو هفتهی پیش دوباره در حال مبارزه هستم در حالی که قبلاً بارهای زیادی را به دوش میکشیدم. این هفته مجبور شدم به خاطر شوک و تروما از کار مرخصی بگیرم و نتوانستم استراحت کنم. ناگهان مجبور شدم به جایی بروم تا از بیخانمانی خارج شوم و اوضاع آنجا ناامن است. انتظار میرود که فردا به کار برگردم با ساعتهای کاری خیلی بد. اگر بیشتر مرخصی بگیرم ممکن است این مستاجری ناامن را قبل از یک سال از دست بدهم، کارم را از دست بدهم، به بدهی بیفتم و حتی اینترنتی که برای ارتباط نیاز دارم را از دست بدهم. این یک شرایط گیراست و همه چیز در حال زیاد شدن است. من در دردی عمیق هستم که از خدا خواهش میکنم که من را بگیرد. هیچ کدام از اینها عادلانه احساس نمیشود. نمیدانم چگونه زنده میمانم - از این که ممکن است اخراج شوم، دوباره به خیابانها برگردم، تحت تأثیر مواد مخدر قرار بگیرم یا بدتر، وحشت دارم. نمیدانم امروز یا فردا چگونه میتوانم آمادهی کار شوم. با درد بیدار شدم و احساس میکنم که هم از نظر جسمی و هم از نظر ذهنی شکستهام. احساس میکنم که چیزی برای از دست دادن ندارم و هیچ قدرتی ندارم. به راههایی برای پایان دادن به این وضعیت نگاه کردهام و همهشان به نظر تهاجمی، پرخطر، یا نامطمئن میآیند. خیلی خستهام و به سختی انرژی دارم که این را بنویسم. آنهایی که باعث رنج من شدند، از جمله حادثهی اخیر، میدانند که چه آسیبی زدهاند و به نظر نمیرسد که اهمیتی بدهند در حالی که به زندگیشان ادامه میدهند. والله، این غیرقابل تحمل است. نمیتوانم راه عملی برای بیرون آمدن ببینم - زنده ماندن از این وضعیت غیرممکن به نظر میرسد. من همه چیز را به وضوح توضیح ندادهام، اما دوباره به مردم ایمان باختم برای صدمین بار. لطفاً، واقعاً، ثابت کنید اشتباه میکنم. هر کمکی، دعا یا نصیحتی برایم خیلی مهم است. ببخشید اگر دیر جواب میدهم.