دل میبینم که یه چیزی عوض میشه
ببخشید که پُستم طولانی و شلخته شده، اما واقعاً نیاز دارم درباره این موضوع حرف بزنم-یکم احساساتی شدم. خب، مدتیه که درباره یادگیری اسلام دودل بودم. این ماجرا از چند سال پیش شروع شد، با یه همکار مسلمون که خیلی مهربون و شیرین بود. من بهش علاقهمند شدم و وقتی بالاخره جرات کردم بهش بگم، او با مهربونی قبول نکرد و توضیح داد که به خاطر ایمانش با کسی رابطه نداره. اون موقع قلبم شکست، ولی بعدش یهکم درباره اسلام مطالعه کردم. اما زود ولش کردم، چون میترسیدم باورهای خودم رو به چالش بکشم. این عقب و جلو رفتن ادامه داشت. پُستهای اسلامی رو توی اینستاگرام چک میکردم، ویدیوهای یوتیوب درباره اسلام میدیدم، و حتی یه اپ قرآن دانلود کردم تا به انگلیسی بخونم. اما هر بار ترس باعث شد متوقف شم. با این حال، هر بار که مکث میکردم، کنجکاوی و اشتیاقم قویتر میشد. تا این که یه شب، همین چند وقت پیش، یهو از خواب بیدار شدم با یه اصرار شدید-قویتر از همیشه-که درباره الله و اسلام یاد بگیرم. یه حالی بود که نمیتونم توصیفش کنم، یه چیزی عمیق توی رگها و قلبم که قبلاً هیچوقت حسش نکرده بودم. انگار که روح من رو صدا میزدن. خب حالا تصمیم گرفتم واقعاً وقت بذارم و با قلب و ذهن باز اسلام رو مطالعه کنم، چون حس میکنم یه چیزی منو میکشه. آیا این یه نشانهست که الله منو صدا میزنه؟ دارم باورم میشه که همینطوره. اگه تا اینجا خوندی، ممنون. خوشحال میشم نظرتون رو بدونم. السلام علیکم.