از یک دورۀ سخت گذر کردن
السلام علیکم دوستان. این روزها واقعاً برای من پر از تنش است. تمام تلاشم را میکنم که قرآن بخوانم، به آن گوش دهم و پنج وقت نماز را به جا آورم، اما نخواندن نماز صبح به دلیل اینکه انگار نمیتوانم کاملاً برای آن بیدار شوم، واقعاً مرا ناامید کرده است. از زمانی که رمضان تمام شده، خودم را احساس نمیکنم. احساس میکنم همیشه وسوسهها و نجواهای شیطانی حضور دارند و ایمانم این اواخر بسیار ضعیف شده است، طوری که حتی شنیدن صدای اذان در قلبم هم سخت است. من دور از خانه درس میخوانم و واقعاً دوستی اینجا ندارم که با او صحبت کنم. تماس با والدینم صادقانه بگویم تنها زمانی است که کمی شادی در طول روز احساس میکنم. سعی میکنم تماس را ادامه دهم، حتی اگر یک ساعت طول بکشد، فقط برای اینکه احساس تنهایی نکنم، اما میدانم آنها زندگی خودشان را دارند. طی هفتۀ گذشته، یک فکر وحشتناک مدام در ذهنم میچرخد – اینکه میخواهم زندگیام را تمام کنم. استغفرالله، من هیچوقت آن را انجام نخواهم داد، و میدانم این یک آزمایش از سوی الله متعال است و آسایش خواهد آمد، اما در حال حاضر فقط احساس کرختی میکنم. به کار یا تلاش کردن اهمیتی نمیدهم. حتی به گناهان بزرگ هم دچار نمیشوم، فقط احساس میکنم در یک خلاء استرس گیر کردهام. از نظر منطقی، میدانم وضعیتم حتی آنقدرها هم بد نیست، که همین باعث میشود از شکایت کردن احساس بدتری داشته باشم. اما حقیقت این است که اکثر مردم حداقل یک دوست دارند که رازهایشان را با او در میان بگذارند، و من کسی را ندارم که واقعاً بتوانم با او روراست باشم. اگر با خانوادهام صحبت کنم، نمیخواهم مثل یک شکستخورده به نظر برسم. و وقتی شبها دعا میکنم، احساس پوچی دارد، انگار ارتباطم قطع شده چون ایمانم در پایینترین حد خود است. واقعاً از هر نصیحتی استقبال میکنم. میدانم همۀ ما آزمایشهای مختلفی از سوی الله متعال داریم. مطمئنم بسیاری از شما شرایط بسیار سختتری را پشت سر گذاشتهاید. جزاکم الله خیرا.