سلام علیکم - نیاز به مشوره دارم: بین خانواده، یک ازدواج ترتیب شده با دختر خاله، و مشکلات در خانواده گیر کردهام.
السلام علیکم. من یک مرد مسلمان در بریتانیا هستم که از یک پسزمینه آسیای غربی میام و به نصیحت عملی نیاز دارم. چند سال پیش متوجه شدم که مادر و برادر مرحومش به طور کلی برایم ترتیب ازدواج با دختر عموم را دادهاند. من در حال بزرگ شدن هیچ ایدهای نداشتم و به شدت با این موضوع مخالف بودم. وقتی که نه گفتم، والدینم از احساس گناه و فشار عاطفی شدیدی استفاده کردند و گفتند چیزهایی مثل "آیا نمیخواهی خواستههای داییات را محترم بشماری؟" و "چطور میتوانی دختر عمهات را رد کنی؟" من در نهایت فقط برای تمام کردن این فشار مداوم موافقت کردم، هرچند که به آن علاقهای نداشتم. فشارهای دیگری هم وجود داشت - والدین دختر عموی من نگران بودند زیرا او بزرگتر از من است و میخواستند که شرایط به جلو برود. در همین زمان، خانوادهمان دستخوش تغییرات بزرگی شد: پدرم پیرو فرقه احمدیه است و چند سال پیش مادر و خواهر و برادرانم هم به آن پیوستند. قبل از آن، والدینم خیلی با هم دعوا میکردند، حتی به طور فیزیکی. برای مدتی پس از تغییر مذهب، به نظر میرسید آرامتر شدهاند و من احساس راحتی میکردم. من برنامهریزی کرده بودم که با والدینم به عمره بروم و دختر عمویم به آنجا سفر کرد تا بتوانیم همدیگر را ملاقات کنیم، چون من نمیتوانستم به روستای او بروم - برخی از مردم در منطقهمان بعد از فهمیدن درباره فرقه پدرم، نسبت به ما خصمانه بودند. من بیشتر به خاطر فشار، به ملاقات او رضایت دادم. حالا اوضاع دوباره خراب شده. مادرم دیگر به این فرقه باور ندارد و میخواهد طلاق بگیرد. برادر من هم به من گفت که پیامهای عاشقانهای بین مادرم و یک مرد دیگر دیده؛ پدرم از این پیامها خبر ندارد. دیروز پدرم در حین یک مشاجره مادرم را گرفت و او را به طور فیزیکی از خانه بیرون کرد قبل از اینکه اوضاع آرام شود. مادرم به من گفت که دیگر نمیتواند متحمل شود و میخواهد طلاق بگیرد. من در یک وضعیت وحشتناک هستم: - نمیخواهم با دختر عموم ازدواج کنم. احساس کردم که به زور مجبور شدم بگویم بله و هنوز هم این را نمیخواهم. - مادرم میخواهد طلاق بگیرد و در خانه احساس ناامنی دارد. - پدرم از پیامهایی که برادرم دیده اطلاعی ندارد. - من خواهر و برادران کوچکتری دارم که به من وابستهاند و برای خوشبختی آنها نگران هستم. - انگلیسی مادرم محدود است؛ اگر او را بیرون کنند نمیدانم کجا خواهد رفت. - بین حفاظت از خانوادهام و انجام کار درست برای خودم احساس دوگانگی میکنم. من overwhelmed و ترسیدهام. میخواهم این موضوع را به گونهای مدیریت کنم که از مادرم و خواهر و برادرم محافظت کرده، از مجبور کردن به ازدواجی که نمیخواهم جلوگیری کند و به درگیری بین والدینم بدون اینکه اوضاع بدتر شود، رسیدگی کند. آیا کسی میتواند نکات عملی و اسلامی که میتوانم استفاده کنم را پیشنهاد بدهد؟ مثلاً: چطور میتوانم امنیت فوری برای مادرم در صورت نیاز فراهم کنم، چطور میتوانم از حمایت جامعه یا خدمات محلی بدون تشدید وضعیت کمک بگیرم، چطور میتوانم با ازدواجی که نمیخواهم مواجه شوم (آیا اگر در فشار بگویم بله، معتبر است؟)، و چگونه میتوانم درگیری والدین را به گونهای مدیریت کنم که خواهر و برادرم در امنیت باشند. هر دعا یا آیهای که بتواند آرامشام بدهد هم کمک میکند. جزاکم الله خیراً.