لطفاً برای پدرم دعا کنید - او این اواخر خیلی مریض بوده.
السلام علیکم. بابام این اواخر خیلی بیمار شده. دکترها گفتن که شش ماه پیش با سرطان ریه تشخیص داده شده و حالش بدتر شده. دیگه نمیتونه کار کنه - تمام عمرش توی ساخت و ساز کار کرد، ولی حالا بعد از چند قدم راه رفتن، نفسش میگیره. به خاطر همین شغلش رو از دست داد و حالا فقط من هستم که ازش مراقبت میکنم. اینجا فقط ما دوتا هستیم؛ هرگز مادرم رو نشناختم، پس اون تمام چیزی هست که دارم. سعی میکنم آشپزی کنم، خانه رو تمیز نگه دارم و گرما رو حفظ کنم چون همیشگی سردش هست حتی با پتوی گرم. بهترین تلاشم رو میکنم اما اوضاع سخته - حس میکنم همه چیز داره فرو میپاشه و نمیدونم باید چی کار کنم. این اواخر افکار تیرهتری هم دارم. دیدن حالش اینطوری و احساس تنهایی خیلی سخته. بعضی وقتها فقط کنار خوابش مینشینم و درباره چیزای کوچیک صحبت میکنم تا احساس تنهایی نکنه، ولی وقتی میخوابد، خیلی حس میکنم که همه چیز چقدر ساکته. راستش نمیدونم چرا این رو دارم تعریف میکنم، شاید فقط نیاز دارم کسی چیزی بگه. یه کم تشویق و یادآوری اینکه ادامه بدم و به خدا اعتماد کنم، برام خیلی خوب میشه. جزاکالله خیر به همه کسانی که دعا و حرفای خوبی فرستادن - واقعاً کمک میکنه و به من قوت میده توی این زمانهای سخت. اگه کسی میخواد به طور خصوصی با من ارتباط برقرار کنه یا یه کم کمک بفرسته، لطفاً حتماً بهم پیام بده. هر تکه از حمایتی که میگیرم بیشتر از چیزی که بتونم بگم برام ارزشمنده.