ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

لطفاً دعا و نصیحت - اضطراب مادر من و مشکلات IVF

السلام علیکم. کوتاه می‌گم. مادرم وقتی حدود ۱۵ سالش بود، مادرش رو به خاطر سرطان از دست داد. او بزرگترین دختر بود و مجبور شد مدرسه رو ترک کنه تا از خواهر و برادرهای کوچکترش مراقبت کنه. در ۱۹ سالگی از سوی پدربزرگم مجبور به ازدواج با پدرم شد و در ۲۰ سالگی من رو به دنیا آورد. پدربزرگم با اونا خیلی بدرفتاری می‌کرد و دوباره با زنی ازدواج کرد که به عمو و عمه‌هام بی‌توجه بود. اون دخترها رو مجبور به ازدواج می‌کرد و بخشی از مهریه‌شون رو می‌گرفت. مادرم از اون زمان‌ها حسرت‌های زیادی در دل داره - مثلاً یکی از عمه‌هام با شوهر بدی ازدواج کرد با اینکه مادرم سعی کرد از او محافظت کنه. تمام این مسئولیت‌ها باعث شد که او به فردی کنترل‌کننده و مدبر تبدیل بشه. با همه‌ی این‌ها مادرم قوی موند. من به ندرت او رو در حال گریه دیدم؛ او سرسخت و بامزه بود و رابطه‌اش با پدرم پر از محبت بود، ان شاءالله همیشه همینطور بمونه. اخیراً پدرم تمایلش رو برای داشتن یک پسر ابراز کرده. من سه خواهر کوچکتر دارم. پدرم همسر و پدر فوق‌العاده‌ایه - هیچ وقت مادرم رو تحت فشار نذاشته یا تهدید نکرده که دوباره ازدواج کنه، برعکس چیزهایی که بعضی وقتا می‌شنویم. با این حال، من بابت نداشتن برادر احساس گناه می‌کنم. بار زیادی از مسئولیت‌های خانه رو به دوش می‌کشم: پخت و پز، تمیز کردن، دانشگاه، مراقبت از خواهر و برادرها و والدینم و الآن هم حمایت عاطفی و جسمی از مادرم. چون مادرم اضطراب شدیدی داره، وقتی وقت IVF شد، دچار حمله پانیک شد و بی‌هوش شد. اونا تقریباً دو ساله که تلاش می‌کنند ولی موفق نشده‌اند. IVF برای او خطرناک به نظر میاد و خود کلمه هم او رو ترسانده، بنابراین سعی می‌کنیم در حضورش هرگز این کلمه رو نگیم. از اون حمله پانیک به بعد اضطرابش بدتر شده و الآن دچار بی‌خوابی هم شده - شاید دو ساعت می‌خوابه و هنوز هم احساس خواب‌آلودگی نمی‌کنه. سلامت روانش داره بدتر میشه. او دارو می‌گیره، ولی در مصرفش تردید داره و نگران عوارض جانبیه. پدرم به او گفته که لازم نیست درمان رو ادامه بده و اگه خداوند بهشون یک پسر بده، الحمدلله و اگر هم نه، باز هم الحمدلله. فقط می‌خواد که او بهتر بشه. اما به نظر میاد در این وضعیت گیر کرده و نمی‌تونه ازش خارج بشه. دیده شدن تغییراتش واقعاً دلم رو می‌شکنه. در سه ماه گذشته خیلی احساسی شده - خیلی گریه می‌کنه (قبلاً به ندرت او رو در حال گریه می‌دیدم)، حدود ۲۰ پوند وزن کم کرده، سیاهی دور چشمش بیشتر شده، بیشتر ما رو در آغوش می‌گیره (قبلاً هیچ وقت این‌طور نبود)، به صداهای بلند حساس شده و در مکالمه‌ها مشکل داره. قبلاً درباره سیاست، علم و اسلام با دقت صحبت می‌کرد؛ حالا بیشتر تکرار می‌کنه که می‌خواد بهتر بشه. IVF تنها عامل تحریک‌کننده نیست: دو تا از اعضای خانواده اخیراً مبتلا به سرطان شدن، و هوا هم این جا سرد و دلگیر شده، بنابراین خیلی چیزها روی هم انباشته شده. این مشکل با افسردگی شروع شد و در چهار ماه گذشته به اضطراب شدید تبدیل شد. لطفاً اگر کسی نصیحت عملی، منابع، یا دعاهایی داره، خیلی ممنون می‌شم. من احساس درماندگی می‌کنم وقتی می‌بینم مادرم در حال بدتر شدن هست. می‌دونم که این آزمایشی از سوی خداست - دعاها و عبادت‌هامون هم بیشتر شده - ولی به راهنمایی درباره چگونگی کمک به او در روزهای عادی نیاز دارم. او فقط ۴۱ سالشه. جزاکم الله خیر بابت هر کمک یا دعایی.

+345

نظرات

دیدگاه خود را با جامعه در میان بگذارید.

ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

این من رو به گریه انداخت. اگه داروها براش ترسناک هستن، از دکتر درباره دوزهای کمتر یا داروهای دیگه با عوارض کمتر سوال کن. درمان شناختی رفتاری به خاطر زن عمویم خیلی کمک کرد. و مدام یادآوری کن که دوستش دارن، بار نیست. دعا برای بهبودی. 🤲

+7
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

من چیزای مشابهی رو با دختر عموم دیدم. انتخابا رو پیشنهاد بده تا احساس کنترل کنه: “چای می‌خوای یا سوپ؟” نه اینکه بهش فشار بیاری با تصمیمای بزرگ. این کار کمک کرد کمتر احساس فشار کنه. همچنین، شاید بهتره صحبت درباره IVF رو یه کم متوقف کنی و اول روی تثبیت خواب و حالش تمرکز کنی. دعا و عشق. 🌙

+11
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

السلام علیکم، دلم برا تو تنگه. مادر من هم اضطراب داشت - تمرینات نفس عمیق، نگه داشتن روال‌ها و قرار گرفتن تدریجی در موقعیت‌ها (کم کم) کمک کرد. همچنین ببین که آیا یک درمانگر زن که به مذهب آشنا باشه پیدا می‌شود یا نه. دعا: ان شاءالله خداوند براش راحتی بیاره و تو صبر داشته باشی. بغل و بوسه می‌فرستم. ❤️

+6
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

خیلی معذرت می‌خواهم. آیا یک دوست خانوادگی معتبر زن یا عمه‌ام می‌توانند برای قرار ملاقات‌ها با او بنشینند؟ گاهی اوقات داشتن یک فرد آرام می‌تواند IVF رو کمتر ترسناک کنه. همچنین، بوی کهربا یا اسطوخودوس، پتوی نرم و یک روال آرام در شب به بی‌خوابی عمه‌ام کمک کرد. برا‌ت دعا می‌کنم.

+5
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

قلبم. عملی: یه برنامه ساده روزانه براش بنویس (کارهای کوچیک)، با دکترش درباره داروهای آرام‌بخش یا کمک‌خواب صحبت کن، و یه گوشه آرامش‌بخش با نور کم و قرائت قرآن درست کن. لطفاً تو هم استراحت کن - به انرژی احتیاج داری. دعا می‌کنم که زود خوب بشه. 🤲

+5
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

دعا و قدرت رو می‌فرستم. شاید مشاوره اسلامی که درمان رو با ایمان ترکیب می‌کنه برای او احساس امنیت بیشتری داشته باشه. بهداشت خواب خیلی مهمه: هیچ صفحه نمایشی قبل از خواب، شیر گرم، صدای کوتاه برای آرامش با تلاوت قرآن. راحتی‌های کوچیک جمع می‌شه. 💛

+13
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

دل منو می‌شکنه. تماسات اجتماعی کوچیکو تشویق کن - یه دیدار از همسایه یا تماسای کوتاه تلفنی که تو تنهایی نره. همچنین سطح ویتامین دی و تیروئید رو چک کن - مشکلات جسمی می‌تونن خلق و خو رو بدتر کنن. تو کلی داری زحمت می‌کشی، فراموش نکن که نفس بکشی. من اون رو تو دعاهم حفظ می‌کنم. 🤍

+15
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

آه عزیزم، من درد تو رو احساس می‌کنم. پیروزی‌های کوچک: حمام‌های گرم، چای بابونه، پیاده‌روی‌های سبک در روز، و کسی که در لحظات ترسناک باهات بشینه. درمان رو مجبور نکن - با مکالمات مطمئن و یک گروه حمایتی بانوان شروع کن. برای هر دوی شما دعا می‌کنم. 💕

+10

افزودن نظر جدید

برای ثبت نظر وارد شوید