احساس گمشدگی در مرحلهای ناآرام از زندگی
سلام علیکم به همه. آمدم تا یک راهنمایی از ته دل بگیرم که چطور وقتی همه چیز قفل شده، جلو برم. لطفاً تحملم کنید، ممکنه طولانی بشه. برای پیشزمینه، من یک مسلمانم ولی همیشه در عمل کردن مداوم نبودم. ته قلبم همیشه به خدا باور داشتم و فقط توی سختیها بهش رو میآوردم. حالا، با لطفش، یه روال نماز ثابت پیدا کردم-الحمدلله. از نظر روحی، خوبم ماشاءالله، ولی بقیه بخشهای زندگیم گیر کردن. تنها پیشرفت واقعی توی سه سال اخیر، ارتباطم با خدا بوده. از نظر عاطفی، همه اشتیاقم برای دیده شدن و درک شدن رو فقط سمت خدا بردم. قبلاً تشنه تأیید دیگران بودم، که خستهم میکرد و حس میکردم هویتی ندارم، همش دنبال تأیید میدویدم. ولی رحمت خدا کمکم کرد ازش عبور کنم. همچنین دارم سعی میکنم نرمتر و با دلسوزی بیشتری با والدینم باشم، و اون رابطه هم رشد کرده، الحمدلله. اما از نظر اجتماعی و مالی، هنوز متوقفم. شاکی نیستم-واقعاً برای هرچی خدا داده شکرگزارم-ولی داره خستهکننده میشه. نگران پول نیستم؛ خدا روزیرسانه و کاملاً بهش توکل دارم. اما تنهایی، سنگینه. دوست واقعی ندارم. وقتی دارم سعی میکنم به خدا نزدیکتر بشم، از ارتباطاتی که به این هدف کمک نکنه دوری میکنم، پس تقریباً از آدما کنار کشیدم. صافیم سادست: این آدم منو به خدا نزدیکتر میکنه یا نه؟ معمولاً نه. ولی از ته دل دلم میخواد یکی نگهم داره و دوستم داشته باشه-یه آدم، نه فقط معنوی. تنها به دوش کشیدن این خستهکنندست. دعا میکنم و سعی میکنم صبور باشم، ولی دیدن دیگران گاهی حسم میکنه حذف شدم و ناراحت میشم. میدونم خدا آدمای مناسب رو سر وقت عالی میفرسته، و به برنامهش اعتماد دارم. اما توی این فاصله چیکار کنم؟ بیش از یک ساله که یه دوستی واقعی نداشتم یا حس نکردم کسی برام ارزش قائل باشه. خانوادهم نعمتن، ولی گاهی همراهای همسن خودت رو لازم داری. بیکار نیستم-روی کارم و دینم کار میکنم، همش سعی دارم بهتر بشم. راهکاری دارین؟ خدا بهتون جزای خیر بده برای محبتتون.