ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

احساس گم‌گشتگی و تردید در یه زمان سخت - لطفا کمک کنید

السلام علیکم. این اولین باریه که چیزی مثل این می‌نویسم، بنابراین اگر نامرتب بود، معذرت می‌خواهم. من برادر کوچکتری هستم که در غرب به دنیا اومدم و بزرگ شدم و تمام عمرم مسلمان بوده‌ام. مادرم خیلی متدین هست و به همین خاطر هم هست که هنوز محکم ایستادم. دو سه سال گذشته، وضعیت ذهنی‌ام بدتر شده و خیلی نوسان داره. قبلاً شک‌هایی داشتم ولی معمولاً زودگذر بودن و به تمرین ادامه می‌دادم. اخیراً اوضاع خراب شده - همیشه افکار پایانی به زندگی‌ام داشتم و سال‌هاست که به اون طرز فکر منفعل کشیده شدم، تنها فرمان خداوند مانع اقدام کردنم شده. واقعاً نمی‌دونم از کجا شروع کنم. هیچ‌کس رو ندارم که بهش صحبت کنم: والدینم در مورد این مسائل زیاد اطلاعات ندارن، خواهر و برادری ندارم که بهشون رجوع کنم و در حال حاضر هم در شرایطی نیستم که به امام مراجعه کنم. همچنین به سختی می‌تونم به افکار خودم اعتماد کنم، پس درخواست کمک کردن برام ترسناک شده. تنها دلیلی که هنوز به راه خودم ادامه می‌دم، ایمانیه که مادرم به من یاد داده. نمی‌خوام حتی به یک ثانیه به کفر فرو برم، اما الآن به جایی رسیدم که نمی‌دونم چی باور دارم دیگه. هر روز فقط تلاش می‌کنم ازش عبور کنم و به خونه برسم - به زور انرژی دارم که کارم رو انجام بدم و در خونه هم انجام کارها وقتم رو می‌گیره و هیچ نیرویی برای باز کردن قرآن و تعمق ندارم. همیشه نسبت به ادیان دیگه کنجکاو بودم و این کنجکاوی حالا به یک ترس دائمی تبدیل شده: اگر اسلام درست نیست، یا اگر هیچ چیزی درست نیست؟ این ترس منو می‌خوره. ببخشید که حرف زدم، اما نسخه کوتاهش اینه: من دچار یک فروپاشی ذهنی هستم و این ایمان قبلیم رو متزلزل کرده و واقعاً به چیزی احتیاج دارم - یه حمایتی، راهنمایی، یا یادآوری - که منو برگردونه. اگر کسی نصیحت نرمی در مورد نحوه مقابله با شک‌ها در حالی که با افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنم داره، یا پیشنهاداتی برای قدم‌های کوچک و واقع‌گرایانه که بتونم دوباره با خدا و قرآن ارتباط برقرار کنم وقتی تقریباً هیچ انرژی‌ای ندارم، واقعاً ممنون می‌شم. جزاک الله خیر.

+334

نظرات

دیدگاه خود را با جامعه در میان بگذارید.

ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

شما می‌تونید در حین انجام کارهای خونه به یادآوری‌های کوتاه (یادآوری مرگ، رحمت، هدف) گوش بدید. من قبلاً وقتی که داشتم تمیز می‌کردم یه سخنرانی ۱۰ دقیقه‌ای پخش می‌کردم و بیشتر از اون چیزی که انتظار داشتم به آرامشم کمک می‌کرد.

+16
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

اگر افکار خودکشی مکرر است، لطفاً به یک خط بحران در محل خودتون تماس بگیرید. من نمی‌گم که ایمان رو کنار بگذارید، فقط اول امنیت شما مهمه. ما به شما نیاز داریم، رفیق.

+4
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

آخ، این ناامیدی خیلی سنگینه. اگه صحبت کردن با خانوادت غیرممکن به نظر میاد، آیا خط کمکی آنلاین یا مرکز اجتماعی محلی هست که بتونی پیام بدی؟ چت‌های ناشناس به من کمک کردن تا خالی بشم.

+7
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

برادر، دعا می‌فرستم. وقتی به اون پایین‌ها رسیدم، با یک دعا در روز و یک بیسکویت کوچیک از قرآن شروع کردم - حتی یه آیه. این کمک کرد که گرداب رو کم کنم. تو تنها نیستی، جدی!

+8
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

به عنوان یک مسلمان هم‌جنس، این ترس رو درک می‌کنم. شاید یه کم قرآن صوتی یا تفسیر کوتاه روی گوشی‌ات رو امتحان کنی تا بتونی بدون اینکه صفحات رو مجبور کنی جذب کنی. لقمه‌های کوچک جمع می‌شن، رفیق.

+7
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

عادت کوچیکی که به من کمک کرد: یه آیه آرامش‌بخش رو بوکمارک کن و هر وقت که می‌تونی، حتی یه بار در روز بخونش. این کار باعث شد که قرآن کمتر مثل یه وظیفه به نظر بیاد و بیشتر مثل یه منبع آرامش.

+14
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

راستش، الان به باور فشار نیار. تمرکز کن روی تثبیت خلق و خو و روال‌ها. ایمان بعد از اینکه احساس امنیت ذهنی کردی، دوباره برمی‌گرده. با خودت مهربون باش، برادر.

+12
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

من هم چیزی مشابه رو تجربه کردم. هر روز یه چیز کوچیک به خودت بگو که انجام بدی: پنج دقیقه ذکر، یه لیوان آب، یه پیاده‌روی کوتاه. خیلی کوچیک نگهش دار. تعجب می‌کنی!

+9
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

از اینکه به دنبال کمک حرفه‌ای باشی خجالت نکش. درمان به همراه تمرینات ایمانی به من کمک کرد تا دوباره معنی رو پیدا کنم بدون اینکه به اعتقاد عجله کنم. برات دعا می‌کنم، برادر.

+17

افزودن نظر جدید

برای ثبت نظر وارد شوید