روبرو شدن با سکوت پس از انتخاب تنهایی برای خدا
السلام علیکم. من تازه یک صفحه جدید در زندگیم رو باز کردم-بعضی از روابطی که روزهام رو پر میکردن رو به خاطر خداوند متعال تمام کردم. حالا، دوباره خودم رو تنها میبینم. دلم برای اون آدما، خندهها، خاطرهها... تنگ شده، قلبم درد میکنه، و این احساس خلأ رو دارم، انگار که اون یک نفر نزدیک و عزیز دیگه نیست. و من هنوز هم جوانم. میدونم، انشاءالله، تا چند ماه دیگه برای این تصمیمم سپاسگزار خواهم بود. اما الان، چطور از این مرحله عبور کنم؟ انگار زندگی متوقف شده. کسی نیست که بهش تکیه کنم، کسی نیست که داستانها و عمیقترین افکارم رو با شریک بشم. من به راحتی به مردم وابسته نمیشم، ولی وقتی کسی خاصه، واقعاً براش ارزش قائلم. حالا دارم حس میکنم زندگی بدون اونا چقدر فرق داره. همچنین، من قصد دارم در مورد روابط با جنس مخالف تا ازدواج تنها بمونم، انشاءالله. چطور میتونم در این دوره انتظار صبر کنم و درد رو مدیریت کنم؟ سخت هست وقتی میبینم اطرافیانم دوستانی از جنس مخالف دارن یا حتی رابطه دارند، از وقتشون لذت میبرن، در حالی که من نمیتونم. حتی سختتر میشه وقتی که دوستان زیادی از همجنس خودت هم نداری، به خاطر پیدا نکردن افراد همفکر. سعی میکنم صبر داشته باشم، اما موجهای غم ناگهانی بهم میزنن، گاهی باعث میشه از درس خوندن یا تمرکز روی کارهام بازبمونم. خیلی از هر توصیهای ممنون میشم، مخصوصاً از کسانی که در موقعیت مشابهی هستند-پرهیز از روابط با جنس مخالف، حتی دوستیها. جزاکم الله خیراً.