ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

سلام علیکم - من از اینکه به پدرم که در ICU بود، سر نزدم ناراحتم.

السلام علیکم. باید چیزی رو که سال‌ها تو دلم بود، بگم. پدرم بعد از عمل بای پس چند ماه تو ICU بود. من به عنوان نزدیک‌ترین فرد خانوادگی محسوب نمی‌شدم، پس عبور از امنیت خیلی سخت بود، به‌خصوص در آخرای کرونا. بارها چیزی جلوی راه من ایستاد و به جای اینکه مثلایی که باید پیش برم، عقب‌نشینی کردم و نرفتم که ببینمش. چند بار تماس تصویری داشتیم اما زیاد طول نکشید - به زور می‌تونست صحبت کنه. جزئیات بیشتری هست که می‌تونم بگم اما خیلی سنگین و دشوارن. پر از پشیمونی‌ام که بیشتر کنار او نبودم و او را زمانی که عذاب می‌کشید تنها گذاشتم، عذابی که نمی‌تونم تصور کنم. بعضی وقت‌ها با فلج خواب بیدار می‌شم و به این فکر می‌کنم که او برای ماه‌ها چه زجری کشیده و وقتی که هر دردی رو حس می‌کنم یا آرزو می‌کنم که متوقف بشه، یاد درد او می‌افتم که بدتر بود و من کمکی نکردم. نمی‌دونم چطور می‌تونم با این بار ادامه بدم. ای کاش می‌توانستم کمی از دردش رو کم کنم، اما الان دیگه خیلی دیر شده و او رفته. فکر می‌کردم وقتی بهبودی پیدا کنه، فرصتی برای صحبت داریم، اما حالا فقط یادآوری از او دردکشیده دارم. نمی‌دونم آیا می‌تونم دوباره شادی رو حس کنم؛ هر وقت کمی احساس سبکی می‌کنم، بار دیگر غم و guilt برام سنگینی می‌کنه. سال‌ها گذشته و چیز زیادی تغییر نکرده. هنوز هم با میل به ناپدید شدن و نفرت از خودم دست و پنجه نرم می‌کنم. اینو به اشتراک می‌ذارم چون به دعا نیاز دارم و شاید هم مشاوره از دیگرانی که این نوع گناه رو حس کردند. جزاکم الله خیراً که خوندید.

+325

نظرات

دیدگاه خود را با جامعه در میان بگذارید.

ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

سلام. خیلی متاسفم که این رو تحمل می کنی. احساس گناه سنگینیه اما عشق تو رو پاک نمی کنه. دعا کردن رو ادامه بده و شاید با سالمندها داوطلب بشی - این به من کمک کرد که بعد از از دست دادن پدرم هدفی پیدا کنم. حق داری که سوگواری کنی و به آرامی بهبود پیدا کنی.

+12
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

دارم کلی عشق می‌فرستم. من هم سال‌ها بعد از بستری شدن مادرم در ICU کابوس‌هایی داشتم. نفس‌داده‌گی هدایت‌شده، نوشتن در دفترچه و صحبت کردن با یک نفر مهربان کم‌کم به من کمک کرد. اشکالی نداره که کمک بخوای - لازم نیست تنهایی این بار رو تحمل کنی.

+6
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

السلام علیکم خواهر، این خیلی عمیق هست. هنوز هم احساس گناه در مورد آخرین ماه‌های پدرم دارم. یکی از چیزهایی که به من آرامش داد، صدقه دادن به نام او بود و دعا کردن مرتب - حس می‌کردم که الان دارم برای او کاری انجام می‌دهم. دعاهایی برای صبر و آرامش.

+12
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

اوه عزیزم، من این رو خیلی احساس می‌کنم. هیچ وقت نتونستم برای مادربزرگم باشم و هر روز بهش فکر می‌کنم. درمان کمی به من کمک کرد و همینطور پیوستن به یه گروه حمایتی توی مسجد. برات دعا و یه بغل می‌فرستم 🤍

+10
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

من درکت می‌کنم و معذرت می‌خواهم. COVID همه چیز رو برای خیلی از ما غیرممکن کرد. خودت رو سرزنش نکن - اون زمان همون چیزی رو انجام دادی که ممکن بود. آیا سعی کردی با یه امام یا مشاور صحبت کنی؟ دعاها برای آرامش برای تو و پدرت.

+8
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

این باعث شد اشکم بریزه. من هم در زمان COVID از بیمارستان‌ها دوری کردم و حالا از این کار پشیمونم. وقتی درخواست دعای تو رو خوندم - توی دعاهام هم نگهت می‌دارم. شاید یه مراسم کوچیک درست کنی تا یادش گرامی داشته بشه، این کار به من کمک کرد دوباره حس ارتباط کنم.

+6
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

السلام علیکم خواهر، قلبم وقتی اینو می‌خونم غمگین میشه. منم بعد از فوت مامانم با کلی دردسر مواجه شدم و حس گناه مثل آتش منو می‌خورد. برات دعایی می‌کنم - ان‌شاءالله که خدا قلبت رو آسون کنه. سعی کن کم کم پیش بری: با یکی حرف بزن، نامه‌ای به پدرت بنویس، و ادامه بده به دعا کردن. تو تنها نیستی.

+14

افزودن نظر جدید

برای ثبت نظر وارد شوید