احساس کاملاً خستهکننده - نیاز به دعا و حمایت دارم، السلام علیکم
السلام علیکم، من یک مرد ۲۴ ساله هستم که در برمنگام، انگلستان زندگی میکنم. احساس میکنم که از زندگی کاملاً خسته شدهام و این روی من تأثیر گذاشته، هم درون و هم برون. من اوتیسم، صرع، اضطراب، حملات панیک و اگورافوبیا دارم. دارویی برای حملات صرع میخورم، اما ترس از اینکه دوباره دچار حمله شوم، مرا فرسوده میکند. همیشه احساس خستگی میکنم. من از مزایا استفاده میکنم و احساس شرم میکنم چون بزرگترین فرزند خانوادهام و برادران و خواهرانم در دانشگاه هستند - برادر من در حال اتمام سال سومش است و خواهرم تازه شروع کرده. والدینم نشان نمیدهند که چقدر مایلند و چیزهای خیلی دردناک به من میگویند، بهخصوص وقتی که دچار حمله میشوم. پدرم میتواند خیلی بیرحم باشد و دعواهای بیمعنی شروع میکند که به دعواهای جدی تبدیل میشود. او مرا با دیگران مقایسه میکند، نامهایی مثل "بازنده" و "شکستخورده" به من میزند و حتی برایم آرزوی مرگ میکند. او مادر را به خاطر نداشتن یک پسر "بهتر" سرزنش میکند و بعد مادر هم به من سرزنش میکند. سعی میکنم گاهی بیرون بروم - به مراکز خرید، پارکها، پیادهرویهای کوتاه و گاهی به مسجد - اما معمولاً دچار حمله میشوم و پدرم عصبانی میشود و مرا سرزنش میکند، با اینکه نمیتوانم آن را کنترل کنم. دارم سعی میکنم بهترین خودم را برای زندگی و کنار آمدن بکنم، اما دردناک است که پدرم به نظر میرسد بیشتر به آنچه دیگران فکر میکنند توجه دارد تا به ترس از الله. من روزی پنج بار نماز میخوانم، برای تهجد بیدار میشوم، و برای خودم و تمام مسلمانان دعا میکنم. ذکر و استغفار بهطور مرتب انجام میدهم. دارم برای کار در زمینه استخدام، IT، خدمات مشتری و مدیریت و همچنین کارآموزیهای IT سطح ۳ و ۴ درخواست میکنم، اما مرتب رد میشوم. در تحصیل خوب عمل کردهام - در دورههای BTEC نمرات عالی کسب کردهام و یکبار هم دانشآموز سال شدم. سعی میکنم سرگرمیهایی بسازم مثل یادگیری بیشتر در مورد اسلام و مطالعه زبانهای جدید. هنوز خیالاتی از موفقیت، داشتن آیندهای پایدار و کمک به دیگران دارم. رابطه والدینم با نماز نامنظم است و گاهی در مورد نماز خواندن sermoni میکنند، با اینکه من پنج نماز روزانه و تهجد را انجام میدهم. پدرم به من گفت که با او به بهشت نخواهم رسید - در حالی که او رفتارهای اشتباهی انجام میدهد، سوگند میخورد و دیگران را مسخره میکند و بعد انتظار دارد که نجات یابد. دیگر به برخی ملاها، شیخان یا علما نمیروم چون نصیحتهای گذشته کمک نکرد - به من گفته شده بود "بزرگ شو" یا فقط "صبور باش" یا همیشه با پدرم همنظر باش، و برخی بیشتر علاقهمند به پول بودند تا هدایت. بنابراین روی خودم تمرکز میکنم: روحیّه، تهجد، تلاوت قرآن و امید به الله برای کمک و هدایت. دارم این را به اشتراک میگذارم چون نیاز به دعا، نصیحت، و شاید پیشنهادات عملی از مسلمانان همفکر دارم که با بیماریهای مزمن، آزار خانوادگی و تلاش برای قوی ماندن در ایمان سر و کار دارند. چه کار میتوانم بکنم تا روز به روز بهتر کنار بیایم، دنبال کاری که متناسب با شرایط من باشد بگردم و جامعه یا خدمات حمایتی در انگلستان پیدا کنم که شرایط من را درک کنند؟ جزاک الله خیراً برای هر کمکی یا دعا.