گزینش راه الله با رها کردن یک دوستی نزدیک
اخیراً تصمیم گرفتم به خاطر الله از نزدیکترین دوستم فاصله بگیرم و صادقانه بگویم که این قضیه قلبم را شکستهاست. اگر لحظهای وقت دارید، لطفاً ادامه را بخوانید چون در حال حاضر کاملاً سرگردان و بیپناه احساس میکنم، و عذر میخواهم اگر این متن کمی طولانی شود. ما برای اولین بار در اوایل سال ۲۰۲۴ در یک دوره کارآموزی آشنا شدیم و بلافاصله با هم ارتباط برقرار کردیم. اما حدود سه ماه بعد، آنها به کشور دیگری نقل مکان کردند و ما به صورت دورادور با هم در تماس ماندیم. تا پایان آن سال، مشخص بود که احساسات قوی نسبت به هم پیدا کردهایم و با وجود موقعیت، همچنان با هم صحبت میکردیم. من جوان و سادهلوح بودم و خیلی سریع وابسته شدم. چند ماه پس از آن، آنها میخواستند جنبه عاطفی و عاشقانه رابطه ما را به پایان برسانند تا بر اساس حلال عمل کنند و معتقد بودند که درست نیست بگذاریم احساساتمان خارج از حدود مناسب قویتر شود. در آن زمان، من بیش از حد وابسته و ترسیده بودم، بنابراین مخالفت کردم و فکر کردم شاید آنها فقط میخواهند مرا از خود دور کنند. این به یک مشاجره بزرگ تبدیل شد که هر دوی ما را کمی متزلزل کرد و در نهایت سعی کردیم مسائل را حل کنیم و به هر حال ادامه دهیم. یک سال کامل دیگر به همین منوال گذشت. در آن مدت، من تحصیل در دانشگاه را در شهری دیگر شروع کردم و مشاجرات زیادی شروع به ظهور کردند. تا پایان ترم اولم، هر دوی ما کاملاً فرسوده شده بودیم. آنها آمدند، ما همدیگر را دیدیم، دوباره همه چیز فوقالعاده احساس شد، اما به محض اینکه دوباره به رابطه دورادور بازگشتیم، دعواها دوباره سر باز کرد. من شروع کردم به کنارهگیری برای محافظت از خودم و سعی کردم گفتگوهایمان را محدود کنم. سپس ماه رمضان امسال فرا رسید. مدتی بود که روی تقویت رابطه خودم با الله کار میکردم، اما این ماه واقعاً تمام تلاشم را کردم. هرگز اینقدر به او نزدیک احساس نکرده بودم. زیاد برای وضعیتمان دعا کردم، پرسیدم که آیا این رابطه میتواند برای هر دوی ما خوب باشد بدون اینکه آسیبی برساند و اگر چنین است، بگذار به صورت حلال اتفاق بیفتد. طرز فکرم شروع به تغییر به سمت چیزی کرد که آنها از همان ابتدا احساس میکردند. فکر کردم اگر هیچ چیز دیگری بین ما در حال بهبود نیست، شاید این نشانهای باشد که باید کارها را الان به درستی انجام دهیم. دعا کردم و از الله خواستم کنترل شرایط را به دست بگیرد چون او بهترین میداند. بعد از آن، تمام اعتمادم را به او سپردم و دیگر مداخلهای نکردم - دیگر هیچ پیام یا گفتگویی را آغاز نکردم. آنها متوجه شدند و در موردش صحبت کردیم و توافق کردیم که این کار به نفع همه است، اگرچه برای هر دوی ما سخت بود و گاهگاهی پیامی رد و بدل میشد. پس از دورهای که زیاد صحبت نکرده بودیم، دیشب یک گفتگوی جدی داشتیم. آنها گفتند که احساسشان این است که منصفانه نیست چون در ابتدا من در برابر تلاش آنها برای انجام کارها به صورت حلال مقاومت کرده بودم و حالا خودم همین کار را میکنم. احساس وحشتناکی داشتم و صمیمانه عذرخواهی کردم و فرآیند فکری ماههای اخیرم را توضیح دادم. اعتراف کردم که ای کاش وقتی اولین بار پیشنهاد دادند قبول میکردم و پشیمانم که اجازه دادم کارها همینطور پیش برود. در پایان، قول دادم که اگر زمان مناسب فرابرسد، انشاءالله همچنان اینجا خواهم بود و دوباره عذرخواهی کردم. آنها گفتند ناراحت هستند اما به من به خاطر نزدیکتر شدنم به الله و درک اینکه باید کارها را درست انجام دهیم، افتخار میکنند. پس از آن، همدیگر را از همه جا حذف کردیم که واقعاً پرداختن به آن دردناک بودهاست. مطمئن نیستم این احساس فقط به خاطر تازه بودن قضیه است یا نه، اما در حال حاضر با ترس و شک غرق شدهام. احساس بدی دارم که این موضوع را دیر متوجه شدم و اینکه در ابتدا باعث شدم آنها از اعتقاداتشان کوتاه بیایند. خیلی گم شدهام. اگر الله آنها را با شخص دیگری جایگزین کند چه؟ من این را نمیخواهم. میدانم که او بهترین را برایم میداند، اما من میخواهم او آنها را بهترین برای من قرار دهد. عدم قطعیت ندانستن اینکه چقدر باید منتظر بمانم یا در این مدت چه اتفاقی ممکن است بیفتد، واقعاً ترسناک است. سعی میکنم به خودم یادآوری کنم که شاید این دعاهای من است که داریم به آنها پاسخ داده میشود و ما را به صورت حلال به هم میرساند، اما عدم وضوح در حال آزمایش ایمانم است. هر گونه توصیهای دنیا را برایم میارزد. لطفاً به یک خواهر کمک کنید، جزاک الله خیراً.