بخشایش خواستن بعد از یک لغزش - نیاز به اطمینان دارم، لطفاً
سلام علیکم، من برای اولین بار مادر یک کودک نوپا هستم و در یک ازدواج گرفتار شدم که به طور متناوب آسیبرسان بوده. شوهرم در بعضی مواقع به من صدمه جسمی زده و سوءاستفاده عاطفی و روانی هم هست. حتی در خانه والدینم هم نمیتوانم آرامش پیدا کنم به خاطر مشکلات خودشان، بنابراین همه چیز روی دوش من میافتد و بیشتر تحت فشار قرار میگیرم. لطفا به من نگویید که بروم - من قبلاً تلاش کردم و دوباره به او برگشتم. دوباره فکر جدایی میکنم، اما الان به کمک در زمینه دیگری نیاز دارم. اخیراً همه چیز خیلی سنگین شده. همیشه در حینی که او در خانه است، در حالت اضطراب هستم و به نوعی به یک حالت یخزده میروم تا برای پسرم زنده بمانم. این الان به شکل جسمی هم روی من تأثیر میگذارد. من پنج بار در روز نماز میخوانم (اگرچه نماز صبح معمولاً دیر میشود). حتی اگر فقط فریضه باشد، سعی میکنم بهترین کار را انجام دهم. اذکار صبح و عصر را به جا میآورم؛ حسنی المسلم دارم و بسیاری از اذکار را از تکرار آنها در حین تکان دادن پسرم یا پختن غذا حفظ کردم. معمولاً از زبان رکیک استفاده نمیکنم، اما اخیراً شاید یک بار در هفته یا کمتر یک فحش از دهنم خارج شده. امروز از حس گناه و ترس از عذاب Allah خودم را داغان میبینم. حسنی المسلم را روی زانوانم داشتم در حالی که در حال تنظیم گوشیام برای تماشای چیزی برای پسرم بودم و او را تغذیه میکردم. او دوست دارد که صفحات را ورق بزند. گوشیام کمی طول کشید که بارگذاری بشود و از روی ناامیدی یک قسمتی گفتم - و فقط بعداً فهمیدم که کتاب روی زانوانم است. واقعا از اینکه Allah از من ناراحت است و ممکن است مرا عذاب بدهد، ترسیدهام. خیلی سعی میکنم که نماز بخوانم، آدم خوبی باشم، صلح ایجاد کنم و باز هم وقتی که لغزش میکنم، خیلی میترسم و این فکر به سرم میزند که آیا Allah اصلاً من را میخواهد. من Allah را دوست دارم، اما احساس میکنم که حتماً از من راضی نیست. میبینم دیگران اشتباه میکنند و به نظر خوب زندگی میکنند و به خودم یادآوری میکنم که همه آزمون دارند - برای همه آسانی و برکات دعا میکنم. اما الان دارم ناامید میشوم: با وجود دعاها و تلاشهایم، وضعیت ذهنیام در حال بدتر شدن است. میدانم که میتوانم بروم و، الحمدالله، اینجا حمایتهای قانونی وجود دارد، اما شکستن این بند روانی واقعا سخت است. این یک چرخه است که از بچگیام دیدم. خودم را سرزنش میکنم و احساس میکنم که در حق پسرم شکست خوردهام. الان، با این حال، ترس خاص من درباره فحش دادن با حسنی المسلم آنجا هست. آیا این چیزی است که مرا مستحق عذاب شدید میکند؟ آیا کسی (عالم یا عالمی) یا دختر با دانش میتواند به من اطمینان خاطر بدهد؟ الان دارم برنامهریزی میکنم که دو رکعت نافله بخوانم و از Allah طلب عذر بخواهم. جزاک الله خیراً که این متن را خواندید و بابت هر نصیحت یا کلمات دلگرمکننده. ببخشید که طولانی شد.