الحمدلله - احساسی عجیب من را به نجات یک زندگی سوق داد، نیاز به بینش اسلامی دارم
سلام، اول یه کم مقدمه بگم. ما به تازگی به یه شهر جدید نقل مکان کردیم و عمهی پیری که چند سال پیش سکته کرده و بیشتر بیحرکته، با شوهرش که اون هم پیر و بیمار است، زندگی میکنه. من از هر دوی اونها مراقبت میکنم، اما معمولاً زیاد به اونجا سر نمیزنم چون عمهام بیشتر منو نگه میداره و حتی وقتی که مدرسه دارم یا با دوستانم برنامه دارم، مجبورم بمونم. امروز صبح با یه حس خیلی عجیب بیدار شدم - اولین فکری که به ذهنم رسید این بود که “امروز یه چیز بدی قراره اتفاق بیفته.” واقعاً این حس رو احساس میکردم. در راه خونه از مدرسه، از کنار خونهشون رد شدم و همون حس عجیب دوباره بهم دست داد، مثل اینکه الله یا یه فرشته منو میخواسته که برم سراغشون. وقتی به خونه رسیدم، مامان برام یه غذا آماده کرده بود و ازم خواست که اون رو برای اونها ببرم، که این غیرمعمول بود چون عمهی دیگهام معمولاً این کارو میکنه. به دلایلی هم من و هم مامان احساس کردیم که باید به دیدنشون بریم، حتی با اینکه ما خیلی کم این کارو میکنیم. وقتی غذا و خریدها رو تحویل دادم، شوهرش رو روی زمین دیدم با یه زخم بد روی سرش و یه برکه بزرگ خون. اون لیز خورده و به سرش شدتاً زده بود و داشت خون زیادی از دست میداد. عمهام هم نمیتونست خیلی کمک کنه چون نمیتونه راحت حرکت کنه. من خدمات اضطراری رو صدا زدم و یه آمبولانس اومد - واقعاً باور دارم که رسیدن به اون لحظه دقیق، جانش رو نجات داد. اگه من اونجا نبودم، عمهام نمیتونست بهش کمک کنه. تمام روز حس داشتم که یه چیز بدی قراره اتفاق بیفته و مدام این نیرویی رو احساس میکردم که منو به سمتشون میکشید. در نهایت، اون حس من رو به نجات زندگی کسی برد که مثل پدر برام مهمه. آیا توضیح اسلامی برای چیزی که اتفاق افتاد وجود داره؟ واقعاً از هر گونه هدایت یا نظری ممنون میشم. جزاکالله خیر برای کمکتون.