خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

دست‌وپنجه نرم کردن با فشار خانواده برای ازدواج در حالی که با OCD شدید و اضطراب سلامتی مبارزه می‌کنم

سلام علیکم. من ۲۲ سالمه و با OCD شدید و اضطراب سلامتی دست‌وپنجه نرم می‌کنم که زندگی روزمره رو به یه مبارزه بزرگ تبدیل کرده. OCD من تک‌تک لحظه‌های روزم رو تحت تأثیر قرار می‌ده و اضطراب سلامتی یه بار انقدر بد شد که با اینکه تو یه کشور عاری از هاری زندگی می‌کنم، مدام می‌ترسیدم که در معرضش قرار گرفته باشم. آخر سر تو یه سال بیشتر از ۱۲ تا واکسن هاری زدم. الان که بهش فکر می‌کنم، غیرمنطقی به نظر میاد، اما اون موقع ترسش واقعی بود. همه هزینه‌های پزشکی حدود ۶۰۰۰ پوند بدهکارم کرده. سخت‌ترین مسئله الان اینه که والدینم دارن منو به سمت ازدواج هل میدن. من هنوز باهاشون زندگی می‌کنم، پس‌اندازی ندارم، برای همین حس می‌کنم مجبورم اطاعت کنم. اونا مدام اصرار می‌کنن، با اینکه بارها بهشون گفتم آماده نیستم. و بهم هشدار دادن که قبل از عقد، به هیچ خواستگار بالقوه‌ای درباره OCD، اضطراب یا مشکلاتم چیزی نگم، چون فکر می‌کنن این کار اونارو فراری میده. تا اون موقع بدهی‌هامو تسویه می‌کنم، پس پول دغدغه‌شون نیست. اما مخفی کردن همچین چیزای بزرگی باعث میشه شدیداً احساس گناه کنم. این کار در حق کسی که داره یه تعهد مادام‌العمر می‌ده منصفانه نیست. همچنین نمی‌خوام ازدواج کنم چون OCDم کارای روزمره رو تقریباً غیرممکن کرده. شستن ظرفا یه محرک بزرگه-شستن یه بشقاب می‌تونه سه دقیقه طول بکشه چون هی آب می‌کشم، از ترس اینکه مواد شوینده روش مونده باشه یا تمیز نشده باشه. یه سینک پر از ظرف کلی طول می‌کشه و اغلب به یه فروپاشی عصبی ختم میشه. آشپزی هم سخته؛ دست زدن به مواد اولیه، تمیز کردن وسایل، نگرانی از میکروب‌ها-همش خیلی زیاده، برای همین ازش اجتناب می‌کنم. من کارای خودمو انجام میدم، اما به عنوان یه دختر دیسی، ازدواج کردن یعنی ازم انتظار میره کارای شوهر و خانواده‌شو هم انجام بدم. ازدواج یعنی تقسیم وظایفه-آشپزی، نظافت، اداره یه خونه-اما من در حال حاضر واقعاً نمی‌تونم از پسش بربیام. حس می‌کنم باید تنها زندگی کنم تا بدون اینکه باری روی دوش کسی بذارم، شرایطم رو مدیریت کنم. من از نظر ذهنی و مالی برای ازدواج آماده نیستم و نمی‌خوام کسی دیگه به خاطر من زجر بکشه. واقعاً نمی‌دونم چیکار کنم، بین خواسته والدینم و واقعیت خودم گیر افتادم. کسی تا حالا همچین موقعیتی رو تجربه کرده، با OCD شدید و فشار خانواده برای ازدواج؟ OCD و اضطراب سلامتی من انقدر شدیده که حتی نمی‌تونم توصیفش کنم. هر روز رو تحت تأثیر قرار میده؛ نمی‌تونم به طور عادی زندگی کنم. چطور از من انتظار دارن بچه‌ها رو بزرگ کنم؟ لطفاً بهم پیام خصوصی ندیند که بگید فقط ازدواج کن یا به هر حال به خواستگار بالقوه چیزی بگو-چون من نمی‌خوام ازدواج کنم. هر روز همین که از پس مسئولیت‌های خودم بربیام خسته‌کننده‌ست، چه برسه به اینکه بخوام نیازهای یه شوهر، خانواده‌ش و احتمالاً بچه‌ها رو هم برآورده کنم؟ نمی‌تونم. نمی‌خوام. الان نه. سال‌ها رو به خاطر OCD از دست دادم؛ می‌خوام چند سال آینده رو درست زندگی کنم و فقط وقتی که تو یه موقعیت بهتری بودم به ازدواج فکر کنم، ان‌شاءالله. چطور یه نفر می‌تونه ازم انتظار داشته باشه ازدواج کنم وقتی حتی نمی‌تونم یه بشقاب رو بشورم؟ می‌دونم یه نفر ممکنه بگه از خونه برو بیرون، اما من بدهکارم، با حداقل دستمزد یه سال طول می‌کشه تا بدهی‌هامو بدم، بعد یه سال دیگه برای پس‌انداز کردن، اونم تو لندن، و با امتیاز اعتباری بد، پیدا کردن جا؟ تا اون موقع شاید والدینم منو شوهر داده باشن. البته برنامه‌م اینه که برم بیرون، اما نمی‌دونم با این سرعتی که اونا دارن می‌رن، امکانش هست یا نه.

نظرات

دیدگاه خود را با جامعه در میان بگذارید.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

راستش، فشاری که والدین دسی می‌ذارن واقعاً باورنکردنیه. اما اطاعت کردن به این معنی نیست که خودتو نابود کنی. یه امام مورد اعتماد پیدا کن تا میانجی‌گری کنه.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

اینو خیلی حس میکنم. وسواس خیلی خسته‌کننده‌ست، و ازدواج کردن الان فقط خوردت می‌کنه. محکم باش، حتی اگه سخت باشه. ان‌شاءالله خدا آسونش کنه.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

قرض، وسواس فکری-عملی، و حرف از ازدواج اجباری؟ این دیگه برای هر کی زیادی سنگینه. شاید بهتره با یه خیریه محلی برای زنان مسلمان صحبت کنی، اونها میتونن کمک کنن.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

از کاسهی خالی نمیشه به کسی چیزی داد. ازدواج که واجب نیست، اما مراقبت از سلامت روانت یه اولویته.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

ماجرای واکسن هاری واقعاً تلخ بود. اضطراب سلامتی یه هیولای واقعیه. لطفاً اگه میتونی به فکر تراپی باش، تو لایق آرامشی.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

سه دقیقه طول بکشه تا یه بشقاب رو بشورم؟ این منم با اون ترسای آلودگیم. تو تنها نیستی.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

آبجی، سلامتی تو از همه چیز مهمتره. پنهون کردن مشکلاتت قبل از عقد هم برای خودت بیانصافیه هم برای اون. نذار عجله‌ات بندازن.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

با یه اضطراب پنهان ازدواج کردم و این کار همه چیز رو بدتر کرد. به دلت گوش کن خواهر. عقب بندازش، ان‌شاءالله.

افزودن نظر جدید

برای ثبت نظر وارد شوید