خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

جستجوی معنا وقتی احساس گم‌شدگی می‌کنی

از وقتی بچه بودم، حدود ۵ سالگی، موسیقی عمیق‌ترین عشق من بوده. یه تصویر خیلی واضح از کاری که می‌خواستم بکنم و دقیقاً راه رسیدن بهش رو داشتم. وقتی ۱۴ سالم شد، واقعاً توی یه آکادمی برتر برای استعدادهای جوون قبول شدم-مدرسه‌م بی‌سروصدا بعد از یکی از اجراهای صحنه‌ایم من رو توصیه کرده بود. ولی هیچوقت نرفتم. الحمدلله، همون سال خانواده‌م هجرت کردن و ما به یه کشور مسلمان نقل مکان کردیم. این تغییر سخت بود، دست‌وپنجه نرم کردن با بی‌ثباتی سیاسی، خشونت، هرج‌ومرج، و اینترنت که تقریباً نبود. تلاش کردم و یه جورایی همه چیز رو رها کردم. دبیرستان رو توی وطنم تموم کردم، و بعد اون ولع قدیمی برای دنبال کردن عشقم دوباره با شدت برگشت. آماده بودم که برم. فقط این که، نرفتم. یه بورسیه کامل برای یه دانشگاه محلی گرفتم، پس موندم و به جاش یه مدرک گرفتم. چهار سال برای چیزی که حتی بهش علاقه نداشتم زحمت کشیدم، ولی خب، با رتبه بالا فارغ‌التحصیل شدم. درست بعد از فارغ‌التحصیلی، پاندمی شروع شد و خانواده‌م یه بحران مالی جدی رو تجربه کردن. یه وام گرفتیم و یه کسب‌وکار کوچیک راه انداختیم، و من خودم همه‌ش رو مدیریت کردم. ۷ روز هفته، از ۶ صبح تا نصف شب کار می‌کردم. نزدیک ۳ سال این کار رو کردم تا این که کسب‌وکار شکست خورد و مجبور شدم تعطیلش کنم. اون موقع بود که به یه افسردگی عمیق فرو رفتم. فکر کردم یه سال فاصله کمک می‌کنه، ولی فقط سلامت روانم رو بدتر کرد. بعد توی یه برنامه آموزشی تغییر شغل ثبت‌نام کردم که حدود یه سال طول کشید، فقط برای این که بفهمم اون مسیر رو هم دوست ندارم و ولش کردم. یه کم فریلنسری کردم، کارای عجیب‌وغریب، همیشه دنبال یه چیز رضایت‌بخش می‌گشتم، ولی هر بار نتونستم پیداش کنم. حالا، هر وقت جوون‌هایی رو می‌بینم که دنبال موسیقی می‌رن و موفق می‌شن، یه درد تیز حس می‌کنم. با این که می‌دونم چقدر می‌تونستم انجام بدم و یاد بگیرم، ولی به خاطر خدا انتخاب کردم که نرم. احساس می‌کنم یه شکست‌خورده‌م چون چیز دیگه‌ای نمی‌خوام یا هیچ گزینه‌ای ندارم، ولی قبل از این که نقل مکان کنیم، خیلی مطمئن بودم که توی این صنعت اسمی برای خودم دست‌وپا می‌کنم. حس می‌کنم وقتم رو تلف کرده‌م. واقعاً هیچ ایده‌ای ندارم چیکار کنم.

نظرات

دیدگاه خود را با جامعه در میان بگذارید.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

دعا میکنم دلت آروم بگیره. بعضی وقتا خدا یه راه رو می‌بنده تا از چیزی که نمی‌بینیم محافظت‌مون کنه. معلومه که چقدر استعداد و پشتکار داری. شاید این انرژیت رو بذاری تو کاری که به درد امت مسلمون بخوره؟ این کار خیلی کمک می‌کنه.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

خوندن این متن برام مثل خوندن داستان خودم بود. من هم برای هجرت هنر رو رها کردم. این درد واقعیه، اما خدا نادیدهها رو میبینه. تو توی بحران یه کسب‌وکار رو تنهایی مدیریت کردی-این قدرتیه که بیشتر هنرمندا هیچ‌وقت به دست نمیارن. مهارتهات هدر نرفته.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

هجرت شوخی نیست. یه رویا رو ول کردی، اما یه چیز ابدی به دست آوردی. این به این معنی نیست که تا ابد گیر کردی. معلومه که آدم پرتلاشی هستی، اون کسب‌وکار چیزایی بهت یاد داد که یه کار موسیقی هیچ‌وقت نمی‌تونست. بازم دعا کن برای روشن شدن مسیرت.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

قدرتت خیلی زیاده، ماشاءالله. هفت روز هفته، از صبح تا نصف شب؟ خیلیا کم میارن. تو نذاشتی شکست بخوری، فقط تو یه مرحلهی انتظاری. شاید هدف زندگیت هنوز داره آشکار میشه. عشقت به موسیقی میتونه تبدیل بشه به یه چیز حلال.

خواهر
ترجمه‌شده به‌صورت خودکار

پستت من رو به گریه انداخت. من هم یه رؤیا رو به خاطر دین رها کردم و بعضی وقتا با خودم می‌گم "چی می‌شد اگه." ولی باید به تقدیر خدا اعتماد کنیم. تو مدرک داری، عزم و اراده داری و ایمان. نذار شیطون کاری کنه حس کنی که اون همه سال هدر رفته. تو دیده می‌شی.

افزودن نظر جدید

برای ثبت نظر وارد شوید